به مناسبت شهادت حضرت امام هادی عَلَیهِ‌السَّلام سوم رجب مصادف با 27 بهمن / وقتی اشعار امام با طنینی مخصوص و با آهنگی که تا اعماق روح حاضرین و از آن جمله خود متوکل ملعون، نفوذ کرده بود به پایان رسید نشگی شراب از سر میگساران پرید، متوکل جام شراب را محکم به زمین زد، اشک‌هایش مثل باران جاری شد، دیگر مجلسیان نیز گریستند و متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و با احترام تمام امام را بدرقه کردند …


شهید مطهری در باره موقعیت شناسی و مبارزه منفی امام هادی عَلَیهِ‌السَّلام در کتاب داستان راستان آورده است که متوکل، خلیفه سفاک و جبار عباسى، از توجه معنوى مردم به امام‏ هادى‏ عَلَیهِ‌السَّلام رنج می‌برد و از این‌که مردم به طیب خاطر حاضر بودند فرمان او را اطاعت کنند؛ بیمناک بود. سعایت کنندگان هم به او گفته بودند که ممکن است على بن محمد قصد انقلاب داشته باشد و بعید نیست اسلحه و یا لااقل نامه‌هایى که دالّ بر مطلب باشد در خانه‌اش پیدا شود به همین خاطر یک شب بی‌خبر و بدون سابقه، عده‌ای از دژخیمان خود را به خانه امام هادی فرستاد تا خانه ایشان را تفتیش کنند و خود امام را هم حاضر نمایند. متوکل این تصمیم را در حالی گرفت که بزمی تشکیل داده و مشغول می‌گساری بود، در آن حال مأمورین سرزده وارد خانه امام شدند و پس از تفتیش خانه، دست خالی، امام هادی را به حضور متوکل بردند.

وقتی که امام وارد مجلس شد، متوکل در صدر مجلس بزم نشسته مشغول می‌گساری بود، دستور داد تا امام پهلویش بنشیند. وقتی امام نشست، متوکل که قُدسیّت و اعتبار امام هادی عَلَیهِ‌السَّلام را نشانه گرفته بود جام شرابی که در دستش بود به امام تعارف کرد و امام امتناع ورزید و فرمود: به خدا قسم هرگز شراب داخل خون و گوشت من نشده، مرا معاف بدار.

متوکل قبول کرد، بعد گفت: پس شعر بخوان و محفل ما را رونق ده.

امام هادی فرمود: من اهل شعر نیستم و کمتر، از اشعار گذشتگان حفظ دارم

متوکل گفت: چاره‌ای نیست، حتما باید شعر بخوانی

 

اما امام‏ هادى‏ عَلَیهِ‌السَّلام با موقعیت سنجی دقیق و تشخیص صحیح توطئه، در مقابل این توطئه ایستاد و با مبارزه منفی، مجلس لهو و لعب را به مجلس معنویت تبدیل کرد و با خواندن اشعار با مضامین عالی و پرمغز، متوکل ملعون را در نقشه رذیلانه مغلوب ساخت و جو حاکم بر مجلس را بهم ریخت و همه را متحول نمود. آن بزرگوار با آن که یک جوان غریب و بی‌دفاع بود، در مبارزه‌ای که شروع کننده آن، خلیفه ی به ظاهر مقتدر و قدرتمند بود؛ دست به یک جنگ روانی زد و آن خلیفه زورگو و بی‌ادب را مغلوب ساخت.

تیری که آن ملعون، اعتبار و حیثیت امام را با آن نشانه گرفت، به سنگ خورد و تمام اعتبار و حیثیت خود خلیفه را نشانه رفت، به گونه‌ای که جز شرم‌ساری و خجلت برای او چیزی دیگری را به ارمغان نیاورد.

 

وقتی اشعار امام با طنینی مخصوص و با آهنگی که تا اعماق روح حاضرین و از آن جمله خود متوکل ملعون، نفوذ کرده بود به پایان رسید نشگی شراب از سر میگساران پرید، متوکل جام شراب را محکم به زمین زد، اشک‌هایش مثل باران جاری شد، دیگر مجلسیان نیز گریستند و متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و با احترام تمام امام را بدرقه کردند.

 

اشعار حضرت امام هادی عَلَیهِ‌السَّلام در بزم خلیفه

بَاتُوا عَلَی قُلَلِ الْأَجْبَالِ تَحْرُسُهُمْ   غُلْبُ الرِّجَالِ فَلَمْ تَنْفَعْهُمُ الْقُلَلُ‏

در میان قُله‌‌های بلند و قَلعِه‌های مستحکم و بین مردان مسلح و محافظان آزموده؛ سکنی گزیدند ولی هیچ یک از آن‌ها نتوانست آنان را از مرگ و گزند روزگار حفظ کنند.

 

وَ اسْتَنْزَلُوا بَعْدَ عِزٍّ مِنْ مَعَاقِلِهِمْ   وَ اسْکنُوا حُفَراً یا بِئْسَمَا نَزَلُوا

سرانجام از دامن آن قُله‌های منیع و از داخل آن قَلعِه‌های مستحکم به داخل گودال‌های مرگ فرود آمدند و چه منزلگاه ناپسندی است.

 

نَادَاهُمْ صَارِخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنِهِمْ   أَینَ الْأَسَاوِرُ وَ التِّیجَانُ وَ الْحُلَلُ‏

در این حال منادی بانگ زد: آن زیورآلات و آن تاج‌های شاهانه و آن لباس‌های فاخر کجا رفت؟!

 

أَینَ الْوُجُوهُ الَّتِی کانَتْ مُنْعِمَةً   مِنْ دُونِ‌ها تُضْرَبُ الْأَسْتَارُ وَ الْکلَلُ‏

آن چهره‏‌ها‌ی نازپرورده‌ که از روی کبر و نخوت در پس پرده‌های الوان، خود را از انظار مردم مخفی نگاه می‌داشت؛ چه شد؟!

 

فَأَفْصَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حِینَ سَاءَلَهُمْ   تِلْک الْوُجُوهُ عَلَیها الدُّودُ تَنْتَقِلُ ‏

سرانجام قبر آن‌ها را رسوا کرد و چهره‌های نازپرورده عاقبت الامر جولانگاه کرم‌های زمین شدند.

 

قَدْ طَالَ مَا أَکلُوا دَهْراً وَ قَدْ شَرِبُوا   وَ أَصْبَحُوا الْیوْمَ بَعْدَ الْأَکلِ قَدْ أُکلُوا

زمان زیادی در دنیا خوردند و آشامیدند و بلعیدند ولی امروز همان‌ها که خورنده‌ی همه چیز‌ها بودند مأکول حشرات زمین قرار گرفتند.