کتاب دریا قلی؛ گمنامی که ناجی آبادان شد

«جنگ تحمیلی» عراق علیه جمهوری اسلامی ایران ، به «صورت رسمی»، در 31 شهریور سال 1359 آغاز شد و صدام حسین که تصور می کرد قدرت فراوانی دارد و می تواند در ظرف مدت کوتاهی ، کشور ایران را به تسخیر درآورد و حکومت جمهوری اسلامی را ساقط نماید با لشکر های مجهز به از غرب و جنوب کشور، به سمت ایران تهاجم کرد.

 

از نظر «محاسبات مادی» پیش بینی صدام صحیح بود از یک سو «ارتش ایران» ، انسجام لازم را نداشت و به دلایل فراوان از جمله وقایع انقلاب ، و جدا شدن بسیاری از «سران ارتش» ، و همچنین «تبدیل مدت سربازی به یک سال»،  پادگان ها خالی شده بود.

از جهت دیگر، درگیری ها در مناطق مختلف ایران و استان های گوناگون و اقوام مختلف وجود داشت که «قدرت دفاعی ایران» تقسیم می کرد و قدرت متمرکزی برای مقابله وجود نداشت.

 

همه قدرت ها و «ابرقدرت ها» خصوصا آمریکا ، انگلستان ، آلمان ، اتحاد جماهیر شوروی ، به حمایت صدام آمدند ، و «کشورهای مرتجع عربی» مانند عربستان و کویت و قطر و امارات،  با تمام توان،  به پشتیبانی صدام وارد شدند . آنان اموال فراوان، بنادر، تجهیزات، تبلیغات و سلاح های مختلف را به صدام دادند. و با این همه امکانات، تصور فتح سه روزه ایران چندان دور از «ذهن متوهم صدام» نبود،

صدام حمله خود را آغاز کرد اما از همان ابتدا در برابر ملت غیور و بزرگ ایران ، نقشه هایش «نقش بر آب» شد. خرمشهر که قرار بود دو ساعته، به اشغال ارتش صدام درآید، 34 روز به طول انجامید. لشکر صدام نتوانست به اهواز برسد. و برای فتح آبادان، مجبور به دور زدن شهر شد و این به معنای آن بود که هزینه فراوان و نیروی بیشتر و زمان طولانی تری را خواهد داشت.

 

در این بین ارتشیان،ژاندارمری و همه نیروهای مسلح غیور، سپاهیان و همه و همه ، با هر امکاناتی به میدان آمدند، و مهمتر آنکه، مردم «هر کس با هر توانی» که داشت، به عنوان رزمندگان  در صحنه جبهه‌ها وارد شد. بخش وسیعی از آنها کسانی بودند که هیچگونه سابقه عملیات جنگی نداشته و حتی آموزش ندیده بودند، اما با عشق به خدا و میهن، در میدان وارد شدند شکست‌های سهمگینی را بر ارتش تا دندان مسلح صدام وارد کردند.

 

ملت بزرگ ایران،  ستارگان درخشانی دارد که هر کدام، «گمنام یا بی نام» در جای جای مختلف جنگ درخشیده اند زنان و مردان فراوانی که همگی «پای کار جنگ» بودند اما در این میان برخی از آنان نامشان برجسته شد

در جریان محاصره آبادان و نفوذ ارتش عراق به این جزیره بزرگ ، نام شخصیتی به نام دریا قلی سورانی میدرخشد او یک فرد عادی و معمولی و اوراقچی در اطراف آبادان بود و نقش بسیار بزرگی در آگاه سازی نیروهای آبادان برای مقابله با صدام داشت.

 

او به صورت اتفاقی دیده بود که ارتش عراق وارد ذوالفقاری آبادان شده‌اند و بلافاصله با احساس کامل ، نسبت به دین و میهن ،  خود را به سپاه پاسداران رسانده ، و اطلاعات جنگی را به آنان داده بود و این امر باعث شد تا سپاهیان و ارتشیان به همراه مردم،  هر کس با هر چیزی که در دست داشت بر ارتش متجاوز صدام حمله کنند و آن را از «کوی ذوالفقاری» بیرون بریزند. اگر هوش و استعداد و وظیفه شناسی و «تصمیم گیری به موقع» دریاقلی نبود، چه بسا آبادان سقوط می کرد و بازگرداندن آن بسیار دشوار بود اما این «انسان فرهیخته عادی» در میان جامعه با «مسئولیت شناسی بجا» که احساس کرد خود و کشور خود را نجات داد.

 

از این نمونه فراوانند و باید که نسلهای آینده آن را بشناسند کسانی که اجازه ندادند یک وجب از خاک ایران به دشمن تحویل داده شود.

این نوشتار، «اداء دین» است به «شخصیت های بزرگِ معمولی» در «کشور بزرگ ایران»، انسان های بی ادعایی که در طول تاریخ و در زمان جنگ، بزرگترین خدمات را به کشور کرده اند.

این نوشتار، در قالب داستان است و به معنای «تاریخ نگاری» نیست هرچند که بخش هایی از آن عیناً تاریخ است اما عمده آن به صورت داستان بوده و تبیین اوضاع و شرایط آبادان در آن وضعیت است.

این نوشتار، تقدیم می شود به روح پرفتوح همه شهدا و همه رزمندگان ، و زنان و مردان بی ادعایی که در خطوط مقدم جبهه و پشت جبهه خالصانه جنگیدند و دفاع کردند

و اداء دین است به اشخاصی همچون دریاقلی سورانی که همه ما مدیون رفتار «معقولانه، هوشمندانه و به جای او» هستیم.

 

کلیدواژه ها: جنگ تحمیلی، دفاع مقدس،  صدام حسین ، دریاقلی سورانی ، آبادان ، مقاومت ، کوی ذوالفقاری

 

Introduction

The “imposed war” of Iraq against the Islamic Republic of Iran “officially” began on September 22, 1980, and Saddam Hussein, who thought he had a lot of power and could conquer Iran in a short time, and the government of the Republic To overthrow Islam, he invaded Iran with armies from the west and south of the country.

From the point of view of “material calculations”, Saddam’s prediction was correct. The barracks had been empty for years.

On the other hand, there were conflicts in different parts of Iran and in different provinces and different ethnic groups that divided the “Iranian defense power” and there was no centralized power to deal with it.

All the powers and “superpowers”, especially the United States, Britain, Germany, the Soviet Union, came to support Saddam, and “reactionary Arab countries” such as Saudi Arabia, Kuwait, Qatar, and the UAE came out in full support of Saddam. They gave Saddam a lot of property, ports, equipment, propaganda and various weapons. And with all these possibilities, the idea of ​​a three-day conquest of Iran was not far from “Saddam’s delusional mind.”

Saddam launched his attack, but from the very beginning his plans against the zealous and great nation of Iran became “water on the water”. Khorramshahr, which was supposed to be occupied by Saddam’s army for two hours, lasted 34 days. Saddam’s army could not reach Ahvaz. And to conquer Abadan, he had to go around the city, which meant that it would cost more, more energy, and longer time.

In the meantime, the army, the gendarmerie, and all the zealous armed forces, the armies, and all and sundry came to the fore with all their might, and, more importantly, the people of “everyone with all their might” entered the battlefield as warriors. A large part of them were those who had no history of military operations and had not even been trained, but entered the field with love for God and the homeland, inflicting severe defeats on the army to the armed teeth of Saddam.

The great nation of Iran has shining stars, each of which, “anonymous or anonymous”, has shone in different places of the war.

During the siege of Abadan and the infiltration of the Iraqi army into this large island, the name of a figure named Darya Gholi Sorani shines.

He had accidentally seen that the Iraqi army had entered Zulfiqari Abadan, and immediately, with full sense of religion and homeland, he had reached out to the Revolutionary Guards, giving them war information, which led the troops and the army to Together with the people, let everyone attack Saddam’s aggressor army with whatever they have and throw it out of “Zulfiqari’s dormitory”. If it were not for intelligence, talent, conscientiousness, and “timely decision-making”, Abadan might have fallen and it would have been very difficult to bring it back. He saved his country.

There are many examples of this and future generations should know it. Those who did not allow a single inch of Iranian territory to be handed over to the enemy.

This article is a “tribute” to the “ordinary great personalities” in the “great country of Iran”, the unassuming human beings who have rendered the greatest service to the country throughout history and during the war.

This article is in the form of a story and does not mean “historiography”, although parts of it are exactly history, but most of it is in the form of a story and the situation of Abadan in that situation is explained.

This article is dedicated to the radiant spirit of all the martyrs and all the warriors, and the unassuming men and women who sincerely fought and defended on the front lines and behind the front.

And it’s a religion to pay homage to people like Darya Gholi Sorani, to whom we all owe “reasonable, intelligent and in place” behavior.

Keywords: Imposed War, Holy Defense, Saddam Hussein, Daryagholi Sorani, Abadan, Resistance, Zolfaghari Alley

حق مولف عمومی

  •  این مطلب کاملا رایگان بوده و تحت مجوز خلاقیت عمومی (Creative Commons) و مالکیت عمومی (public domain) است
  •  برای هرنوع بهره وری از آن ، هیچ گونه مبلغی دریافت نمی‌شود
  • هر شخصی در هر کجا و به هر زبانی می تواند آن را به صورت آنلاین یا چاپی، بازنشر دهد

 

شما آزاد هستید که در زمینه های ذیل اقدام کنید :

  •  کپی ، انتشار، توزیع و انتقال اطلاعات ؛ به هر شکل و هر مدل
  •  ترجمه به هر زبان و در هر کشور و در فضای مجازی و فیزیکی
  •  بهره وری از همه یا قسمتی از اطلاعات به صورت تجاری و غیرتجاری برای مقصود حلال و مجاز
  •  تدریس آن در هر موسسه، دانشگاه و مراکز علمی

 

تذکر: این مجوز ؛ هیچ گونه حق مولف انحصاری ، برای هیچ شخص حقیقی و حقوقی ، در هیچ زمان و مکان نخواهد داشت.

 

نگارش: سید محمد حسن میرداماد اصفهانی

زمستان 1400 انتشار آنلاین 1401

 

برای مطالعه و دریافت رایگان نسخه word مجموعه “دریا قلی ؛ گمنامی که ناجی آبادان شد”  اینجا کلیک نمایید.

برای مطالعه و دریافت رایگان نسخه PDF مجموعه “دریا قلی ؛ گمنامی که ناجی آبادان شد”  اینجا کلیک نمایید.

 

 

نوشته های مشابه

← نوشته قبلی

نوشته بعدی →

1 Comment

  1. سیدمحمد موسوی

    باسلام دیروزمردم خودرابدهکاربه انقلاب می دانستند اما امروز متاسفانه انقلاب رابدهکاربه خودشان می دانند فاصله طبقاتی به سرعت صعود نمود وشیطان هم همین را میخواست ما فیا درهمه ارگانها مستقر شد وسرعت انقلاب را گرفت وآنچه نباید بشود انجام گرفت ما تبدیل شدیم به گویندگی وعمل را فراموش نمویم آنچه گفتیم بدون عمل بقول مرحوم آیت الله بحجت یک مثقال عمل بهتراز یک خروار حرف می باشد شادی ارواح شهیدان صلوات با حترام .م.ی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *