
بشر با تمام پیشرفتهای علمی و صنعتی، هنور در خم یک کوچه است.
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»
امروز بشر
- امروز بشر، با تمام مواهب طبیعی و خدادادی که در اختیار دارد؛
- با تمام پیشرفتهای علمی و صنعتی، فضایی و هستهای که برایش حاصل شده است؛
- با تمام سازمانها و کنوانسیونهای بین المللی که تشکیل داده است؛
- با تمام معاهدات و پیمانهای فراوان جهانی که وضع کرده است.
هنوز در خم یک کوچه است
- هنوز با فقر و گرسنگی، با بیعدالتی و تبعیض، با دروغ و نیرنگ، با تجاوز و خیانت، با فساد و فحشا و با فلاکت و بدبختی، دست و پنجه نرم میکند؛
- هنوز ظلم و ستم، جنگ و خونریزی، قتل و غارت، فاجعه به بار میآورد؛
- و هنوز بحرانهای و آسیبهای خانمان سوز، جان بشر را به لب رسانده، بیچارهاش کرده و هر روزش را بدتر از دیروز کرده است. همان حقیقتی که قرآن کریم میفرماید:
«ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»[1]
امروز رنجها و آسیبهای رسیده به بشر، ظلمها و ستمهای تحمیل شده بر بشر، فساد و فحشای هُوار شده بر گرده بشر، دروغ و نیرنگهای رسوخ کرده در زندگی بشر، بیعدالتیهای حاکم بر جامعه بشری و بحرانهای خانمان سوز؛ جان بشر را به لب آورده است.
خیال واهی
- بشر خیال کرده که علم و صنعتِ تنها، میتواند او از فلاکت و بدبختی نجات دهد؛
- بشر خیال کرده این همه پیشرفت علمی، میتواند اخلاق را بر جامعه حاکم کند؛
- بشر خیال کرده که سازمانها و کنوانسیونهای بین المللی میتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد؛
- بشر خیال کرده که معاهدات و پیمانهای جهانی میتواند بشر را از بحرانها و آسیبهای نجات دهد؛
- و این در حالی است که پیشرفت علمی به تنهایی، نه تنها کارساز نیست، بلکه فاجع بار است.
درد بشر چگونه درمان میشود؟ وآلام بشر کی تسکین میابد؟
آن چه درد بشر را میتواند درمان کند و آلام بشر را میتواند تسکین دهد و مایه نجایت بشر میتواند باشد؛ عقلانیت و ایمان است، نه علم و پیشرفت تنها.
اگر بشر، با تمام پیشرفت و ترقی و با تمام علم ودانش، هنوز با فقر و گرسنگی، بیعدالتی و تبعیض، دروغ و نیرنگ، تجاوز و خیانت، فساد و فحشا و بیچارگی و بدبختی، دست و پنجه نرم میکند و اگر با تمام سازمانها و کنوانسیونهای بین المللی با تمام معاهدات و پیمانهای جهانی، هنوز ظلم و ستم، جنگ و خونریزی، قتل و غارت، بیچارهاش کرده است؛ همه بخاطر بیخردی و بیایمانی است و اگر بحرانهای خانمان سوز از قبیل: بحران معنویت، بحران اخلاق، بحران هويت، بحران تعقل، بحران معرفت، بحران فرهنگ، بحران روانی، جان بشر را به لب رسانده و آرامش او را به خطر انداخته است و اگر امروز تمام ثروت دنیا در سه مقوله جنگ، عیاشی و اعتیاد مصرف میشود؛ بخاطر این است که نه از ناحیه خرد و نه از ناحیه ایمان، به رشد کافی نرسیده است.
تمام رنجهای بشر بخاطر بیخردی و بیایمانی است. ضعف عقل، بشر را به بدبختی و بیچارگی رسانده و ضعف ایمان بشر را به منجلاب تباهی کشانده است. در حقیقت ضعف عقل و ایمان، نگذاشته است بشر، به رشد کافی برسد و گویی در مقدمــه زندگــى درجا میزند و دوران طفولیتش را میگذراند.
بیخردی و بیایمانی، بشر را هم با خود، هم با دیگران و هم با طبیعت درگیر کرده و هر روزش را بدتر از دیروز کرده و مشکلاتش را صد چندان کرده و گویی در دوران توحش زندگی میکند.
آن چه میتواند جلوی همهی فجایع بشری را بگیرد و بشر را از فلاکت و بدبختی نجات دهد و اخلاق را بر زندگی و جامعه بشری حاکم کند؛ چیزی جز عقلانیت و ایمان نیست و بشر چارهای جز روی آوردن به عقلانیت و ایمان ندارد.
تمدن مهدوی و حکومت جهانی منجی و مصلح بشریت
تار و پود ساختار هر تمدنی را افراد آن میسازند، برای رسیدن به پیشرفت واقعی و حقیقی، لازم است، افراد آن جامعه به رشد كافی برسند، جایگاه واقعی و کمال حقیقی خود را پیدا کنند و از کرامت و بزرگواری برخوردار شوند. و از آن جائی که تمدن مهدوی و حکومت جهانی:
- با قوانین طبیعت، همراه است؛
- با ساختار هستی، هماهنگ است؛
- در راستای اهداف عالیه خلقت است؛
- توسط صالحان اداره میشود؛
- و برای پرورش انسانها شایسته، همهی شرائط لازم را دارا ست؛
تنها حکومتی است که میتواند عقول بشر را به رشد و به بلوغ لازم برساند و بشر را در جایگاه واقعی و کمال حقیقی خود قرار دهد و به مقام کرامت و بزرگواری رهنمون سازد.
تمدن مهدوی و حکومت جهانی، تنها حاکمیتی است که میتواند گنجینههای عقل عملی و نظری بشر را بارور کند و انسان را از نظر عقل، به بلوغ واقعی و از نظر ایمان، به کمال حقیقی برساند و ایمان و اعتقاد، و کرامت و بزرگواری را در شهروندان خود راسخ سازد.
تمدن مهدوی و حکومت جهانی، تنها حاکمیتی است که میتواند از نظر عقل نظری، بشر را به رشد و کمال برساند و از نظر عقل عملی، بشر را به کرامت و بزرگواری رهنمون سازد دو حقیقتی که جزء رسالت انبیاء عظام است و برای رسیدن به جامعهی آرمانی لازم است. حضرت امیر علیه السلام در باره رسالت انبیاء عظام میفرماید: «فبَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ و واتَرَ إلَيهِم أنبياءهُ لِيَستَأدُوهُم مِيثاقَ فِطرَتِهِ و يُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِهِ و يَحتَجُّوا علَيهِم بالتَّبليغِ و يُثيروا لَهُم دَفائنَ العُقولِ و يُرُوهُم آياتِ المَقدِرَةِ»[2] پس خداوند رسولان خود را در ميان آنان برانگيخت و پيامبرانش را پياپى سوى ايشان فرستاد، تا از آنان بخواهند عهد الهى را كه در فطرتشان نهاده است، بگزارند و نعمت فراموش شده او را به يادشان آورند و با رساندن پيام الهى حجّت را بر آنان تمام كنند و گنجينههاى خردهايشان را بيرون آورند و نشانههاى قدرت خدا را به آنها نشان دهند.
تمدن مهدوی و حکومت جهانی، تنها حاکمیتی است که در راستای مأموریت انبیاء الهی، میتواند اهداف عالیه خلقت را محقق سازد، اصل كتاب زندگى را به روی بشر بگشاید، بشر را از مقدمه زندگى عبور دهد تا به کمال لایق و جایگاه واقعی خود برسد و جامعه آرمانی و مدینه فاضله شکل گیرد.
آن چه که بشر برای زندگی شرافتمندانه نیاز دارد از صلح و آرامش تا امنیت و آبادانی، از آزادی و استقلال تا حریت و جوانمردی، از قسط و عدل تا احسان و نیکوکاری، از عزت و شرافت تا فرهنگ و معنویت، از صفا و صمیمیت تا سعادت دنیا و آخرت، از رشد و کمال تا کرامت و بزرگواری؛ در پرتو تمدن مهدوی و حکومت جهانی مصلح و منجی بشریت، دست یافتنی است.
بلوغ عقل و کمال ایمان محقق نمیشود و اخلاق در جامعه بشری حاکم نمیشود، مگر در سایه نظام و حکومتی که توسط صالحان اداره شود و آن حکومتی جز حکومت جهانی منجی و مصلح بشریت نیست، همان حقیقتی که قرآن کریم بیان میفرماید:
«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»[3]
بندگان صالح خدا، کسانی هستند که از نظر عقل و ایمان به درجه عالی رشد رسیدهاند
در تمدن مهدوی و حکومت جهانی منجی و مصلح بشریت، انسان از نظر عقل، به بلوغ واقعی و از نظر ایمان، به کمال حقیقی میرسد و وقتی بشر از نظر عقل و ایمان به رشد واقعی و کمال حقیقی رسید؛ جایگاه واقعی خود را پیدا میکند و به مقام کرامت و بزرگواری نائل میشود و اخلاق و انسانیت در جامعه حاکم میشود.
عمل سنجیده و شایسته
وقتی انسان در تمدن مهدوی و حکومت جهانی منجی و مصلح بشریت، به رشد و کمال واقعی و حقیقی خود رسید و به جایگاه کرامت و بزرگواری نائل شد و اخلاق و انسانیت در جامعه حاکم گردید؛ آنگاه سنجیده و شایسته عمل میکند، همان حقیقتی که حضرت امام رضا علیه السلام در رابطه با کمال عقل بیان میفرماید: «لَا يتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّي تَکُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ: الْخَيرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مأمون، يسْتَکْثِرُ قَلِيلَ الْخَيرِ مِنْ غَيرِهِ وَ يسْتَقِلُّ کَثِيرَ الْخَيرِ مِنْ نَفْسِهِ، لَا يسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوَائِجِ إِلَيهِ وَ لَا يمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ، الْفَقْرُ فِي اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيهِ مِنَ الْغِنَي، وَ الذُّلُّ فِي اللَّهِ أَحَبُّ إِلَيهِ مِنَ الْعِزِّ فِي عَدُوِّهِ، وَ الْخُمُولُ أَشْهَي إِلَيهِ مِنَ الشُّهْرَةِ، ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلام الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ قِيلَ لَهُ مَا هِي، قَالَ عَلَيْهِ السَّلام: لَا يرَي أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيرٌ مِنِّي وَ أَتْقَي»[4] عقل کسی کامل نمیشود مگر ده خصلت در او نهادینه شده باشد:
- به خير او اميد باشد؛
- دیگران از شر او در امان باشند؛
- خوبیهای کم دیگران را بسيار شمارد؛
- خوبی زیاد خود را اندک شمارد؛
- از حاجت دیگران دلتنگ نشود؛
- از طلب دانش خسته نشود؛
- فقر در راه خدا را از توانگرى در غير راه خدا محبوبتر بداند؛
- خوارى برای خدا از عزت با دشمنان خدا نزد او محبوبتر باشد؛
- گمنامى را از شهرت بیشتر خواهان است؛
- سپس فرمود دهمین و چیست دهمین؟ گفته شد آن چیست؟ فرمود: احدى را ننگرد جز اين كه بگويد او از من بهتر و پرهيز كارتر است.
پس این انسان:
- زندگی را بر شرافت، عزت و آقائی استوار میکند، از ذلت و پستی گریزان است؛
- زندگی را بر راستی و صداقت استوار میکند، از دروغ و ادعاهای واهی گریزان است؛
- زندگی را بر درستی استوار میکند، از نیرنگ و فریب گریزان است؛
- زندگی را بر پاکی، عفت و حیا استوار میکند، از ناپاکی و پلشتی گریزان است؛
- زندگی را بر جدیت و تلاش استوار میکند، از تنبلی، خمودگی، بیحالی و بینشاطی گریزان است؛
- به حق خود قانع است، رانتخواری و رشوه خواری نمیکند؛
- دیگران را بر خود مقدم میدارد، با جوسازی حق کسی را پایمال نمیکند؛
- به وعدهها و قرارهایش پایبند است، وعده خلافی نمیکند؛
- برای مردم احترام قائل است، به آنان توهین نمیکند؛
- به قانون احترام میگذارد، بدون نیاز به مجری قانون، به سمت خلاف و تخلف و جرم نمیرود؛
- برای مال دیگران احترام قائل است، به مال مردم دست درازی نمیکند؛
- بیتالمال را امانت میداند، به آن خیانت نمیکند؛
- مسئولیت را بر اساس شایسته سالاری میداند، برای پست و مقام، کسی را تخریب نمیکند؛
- دیگران را، بهتر از خود میداند و کمتر از آن چه هست خود را نشان میدهد؛
- در رفتارهای فردی و اجتماعی؛ اخلاقی عمل میکند و از خودنمایی، منتگذاری، فخرفروشی، تکبر، غرور، منیت، گریزان است؛
- دیگر بجای کار و فعالیت، ادعا نمیکند؛
- دیگر جنگهای خانمانسوز آرامش و امنیت جامعه را بهم نمیزند؛
- دیگر تبلیغات دروغین، اخبار دروغ، آمارهای غلط، مردم را فریب نمیدهد؛
- دیگر سه هدف نامشروع و خانمانسوزِ عیاشی، اعتیاد و جنگ، سرمایههای بشری را تباه نمیکند؛
- دیگر بیدینی و بیبندوباری، نشان تمدن نمیشود؛
- دیگر مطلا بجای طلا به مردم قالب نمیشود و نقش طلا را در جامعه بازی نمیکند؛
- دیگر هیچ بیسروپایی، جامعه را ملتهب نمیکند و…
به امید آن روز
«اَللّهُمَّ عَجِّل لِولیکَ الفَرَج»
[1]. سوره روم آیه 41.
[2]. نهج البلاغه خطبه اوّل.
[3]. سوره انبیاء آیه 105.
[4]. الخصال : 433/17.





دیدگاهتان را بنویسید