
«اگر انسان با شجاعت به میدان حوادث نرود و حق خود را نگیرد باید تن به ذلّت تسلیم در برابر ظلم بدهد»
در حقیقت زندگى توأم با خاری و ذلت، همانا شکست و مرگ است و کشته شدن با عزت و شهادت، همانا پیروزی و زندگی جاوید است.
بر این اساس برای انسانهاى شایسته، زندگى مادّى، برترین ارزش نیست، همان گونه که مرگ ضدّ ارزش نىست، بلکه ارزش در نظر آزاد مردان، زندگى توأم با عزّت است
پس هرگاه بر سر دو راهى قرار گیرند، شهادت توأم با عزّت و سربلندى را بر زندگى ذلیلانه ترجیح مىدهند، و همین نظام ارزشى بود که مسلمانان را در عصر پیامبر صلى الله علیه وآله و حتى بعد از آن در پیکارهاى نابرابر پیروز مىکرد./
شهادت برای زندگی شرافتمند، پیروزی و حیات است
عبد اللّه بن عوف نقل مىکند: فرمانده مقدم لشکر معاویه «ابو الاعور سلمى» با مقدمه لشکر على علیه السّلام به فرماندهى «اشتر» درگیرى مختصرى پیدا کرد.[1] «ابو الاعور» کوتاه آمد و خود را کنار کشید، و بعد خود را به شریعه فرات رساند، و آنجا را در اختیار گرفت و یاران على علیه السلام را از آب منع کرد.
هنگامى که خبر به امیر مؤمنان على علیه السّلام رسید «صعصعة بن صوحان» را فرا خواند و فرمود: نزد معاویه برو و بگو ما این مسیر را براى رسیدن به تو پیمودهایم، و پیش از اتمام حجّت مایل نیستیم با شما جنگ را آغاز کنیم، اما تو لشکر خود را فرستادهاى و جنگ را آغاز کردهاى و میان سپاه و آب حائل شدهاى، پس شریعه را رها کن و آب را آزاد بگذار تا در آنچه میان ما و شما است بنگریم و اگر دوست دارى هدف اصلى را رها کرده و مردم بر سر آب با یکدیگر بجنگند تا هر کس پیروز شد آب را در اختیار بگیرد.
«صعصعة بن صوحان» این پیام را براى معاویه برد، معاویه با یارانش به مشورت پرداخت، «ولید بن عقبه» و «عبد اللّه بن سعید» به او توصیه کردند که شریعه را همچنان در اختیار بگیر و آنها را از آب باز دار تا سپاه کوفه از تشنگى بمیرند، ولى «عمرو بن عاص» به او گفت آب را آزاد بگذار، على مردى نیست که تشنه بماند، او هرگز اجازه نخواهند داد تو سیراب باشى و آنها تشنه بمانند، علی همان مردى است که مى گفت اگر چهل نفر یاور داشتم حق خود را پس از سقیفه مىگرفتم، اکنون که بزرگان عراق و حجاز همراه او مى باشند. ولى معاویه نظر موافقان نگهداشتن شریعه را ترجیح داد.
هنگامى که امام علیه السلام از مخالفت معاویه با خبر شد، خطبه پر شوری را در نهایت فصاحت و بلاغت و جملههاى کوبنده و مهیج که با گذشتن قرنها، هنور الهام بخش و حماسی است؛ ایراد فرمود و خط شکنان سپاه به فرماندهى امام حسن علیه السّلام یکباره به حرکت در آمدند و با یک حمله شجاعانه، دست لشکر ستمگران معاویه را از شریعه فرات کوتاه کردند و امام على علیه السّلام دستور داد که آب براى هر دو لشکر آزاد باشد، این عمل جوانمردانه امام، باعث بیدارى بسیارى از شامیان شد که برخى از آنان به سپاه امام پیوستند.
خطبه حضرت امیر علیه السلام: «قَدِ اسْتَطْعَمُوکمُ الْقِتَالَ فَأَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّةٍ، وَتَأْخِیرِ مَحَلَّةٍ، أَوْ رَوُّوا السُّیوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاءِ، فَالمَوْتُ فی حَیاتِکمْ مَقْهُورِینَ، وَالْحَیاةُ فی مَوْتِکمْ قَاهِرِینَ. أَلاَ وَإِنَّ مُعَاوِیةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ وَعَمَّسَ عَلَیهِمُ الْخَبَرَ حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِیةِ»[2] لشکر معاویه در یک ماجراجویی، شما را به پیکار دعوت کرده است. اکنون شما بر سر یک دو راهى قرار دارید: یا به ذلّت و خوارى بر جاى خود بنشینید و یا شمشیرهایتان را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید. پس اگر برای زنده ماندن، تن به خاری و ذلّت دهید، این شکست و مرگ شماست و اگر برای زندگی عزتمند، کشته شوید، این پیروزی و حیات شماست. [3] آگاه باشید که معاویه با تزویر و حیله، گروهی از گمراهان را به میدان جنگ کشانده و حقیقت را از آنان پوشانده، تا کور کورانه گلوهایشان را آماج تیر و شمشیر سازد.
امام علی علیه السلام در این خطبه رمز پیروزى و عزت را بیان کرده و میفرماید: «اگر انسان با شجاعت به میدان حوادث نرود و حق خود را نگیرد باید تن به ذلّت تسلیم در برابر ظلم بدهد» بر این اساس برای انسانهاى شایسته، زندگى مادّى، برترین ارزش نیست، همان گونه که مرگ ضدّ ارزش نىست، بلکه ارزش در نظر آزاد مردان، زندگى توأم با عزّت است پس هرگاه بر سر دو راهى قرار گیرند، شهادت توأم با عزّت و سربلندى را بر زندگى ذلیلانه ترجیح مىدهند، و همین نظام ارزشى بود که مسلمانان را در عصر پیامبر صلى الله علیه وآله و حتى بعد از آن در پیکارهاى نابرابر پیروز مىکرد.
بر همین اساس است که حضرت امیر علیه السلام از قول پیامبر گرامی نقل میکند که ملتی که حقش را با ترس بگیرد، سعادتمند نخواهد بود: «فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلّى الله عليه و آله و سلم يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِن، «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع»[4] من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بارها شنيدم كه مى فرمود: «هرگز ملتی به قداست نخواهد رسید، مگر آنکه در میان آنها حق ضعفا از اقویا و نیرومندان بدون لکنت و پروا گرفته شود.
آن چه حضرت امام حسین علیه السلام در نهضت الهی خود انجام داد بیانگر همین حقیقت است آن بزرگوار در ابتدای نهضت در دار الخلافه، در جواب مروان بن حکم که پیشنهاد قتل حضرت را به ولید والی مدینه میدهد؛ میفرماید: یَابْنَ الزَّرْقاءَ أَنْتَ تَقْتُلُنی اَمْ هُو؟ کَذِبْتَ وَاللّهِ وَ اَثِمْتَ[5]؛ اى پسر زن چشم کبودِ بد سیرت! تو مرا مىکشى، یا او؟ به خدا سوگند! دروغ گفتى و گناه کردى! آنگاه حضرت أَبا عَبدِاللهِ الحُسَين عَلَيهِ السَّلام خود ولید را مورد خطاب قرار داد و چنین فرمود: اَیهَا اْلاَمیرُ اِنّا اَهْل بَیتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلائکةِ وَمَهْبَطُ الرَّحْمَةِ بِنا فَتَحَ اللّه وبِنا یخْتِمُ وَیزیدُ رَجُلٌ شارِبُ الْخَمْرِ وَقاتِلُ النَّفْسِ الْمُحْتَرَمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَمِثْلى لایبایعُ مِثْلَهُ وَلکنْ نُصْبِحُ وَتُصْبِحُونَ وَنَنْظُرُ وَتَنْظُرُونَ اَینا اَحَقُّ بِالْخِلافَةِ وَالْبَیعَةِ[6]؛ اى امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم، خاندان ما محل آمد و شد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست، خداوند هستی را از ما آغاز کرد و با ما به سرانجام میرساند. اما یزید، مردى شرابخوار است که دستش به خون افراد بىگناه آلوده گردیدهاست، او کسی است که حریم دستورات الهى را درهم شکسته و علنا و در مقابل چشم مردم، مرتکب فسق و فجور گشته است. آیا رواست شخصیتى همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگى، با چنین مرد فاسد بیعت کند! و در آینده خواهید دید که کدامیک از ما سزاوار و لایق خلافت و رهبرى امت اسلامى و شایستهی بیعت مردم است.
آری ترس از مرگ، خاری و خفت میآورد و یکی از مظاهر کمال نترسیدن از مرگ است که زندگی عزتمند را به دنبال دارد. شهید مطهری در کتاب انسان کامل میفرماید: یکی از مظاهر کمال طرز مواجهه انسان با مرگ است. زیرا خیلی از بدبختیهای انسان به خاطر ترس از مرگ است. بعضی به خاطر اینکه نمیرند تن به پستیها و بدبختیهای زیادی میدهند، اما اگر کسی از مرگ نترسد، سراسر زندگیش عوض میشود و زندگی شرافتمندانه خواهد داشت.
این جاست که میبینیم حضرت امام حسین موقع حرکت از مکه به کربلا میفرماید: خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جیدِ الْفَتاةِ، وَ ما أَوْلَهَنی إِلى أَسْلافی اِشْتِیاقُ یَعْقُوبَ إِلى یُوسُفَ؛ مرگ برای آدمیزاد همانند گردنبندى است بر گردن دختران جوان و من به دیدار نیاکانم، مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف؛ اشتیاق دارم. یکی از مظاهر کمال حضرت أَبا عَبدِاللهِ الحُسَين عَلَيهِ السَّلام چه تعبیر زیبا و چه تشبیه دلنشین از مرگ دارد: خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جیدِ الْفَتاةِ؛ مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ، فَلْیَرْحَلْ مَعَنا فَاِنَّنِی راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالی، مرگ برای آدمیزاد همانند گردنبندى است بر گردن دختران جوان. هر یک از شما حاضر است در راه ما از خون خویش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار کند آماده حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم کرد ان شاءاللّه تعالى. آری این تعبیر زیبا و تشبیه دلنشین از مرگ، نشان از نوع مواجه انسان با مرگ است که زندگی انسان را تغییر میدهد.
یا حضرت امام حسین در فراز دیگر میفرماید: «لاوَاللهِ لا أُعْطِیکُمْ بِیدی إعْطاءَ الذَّلیلِ وَلا أُقِرُّ لَکُم اِقْرارَ الْعَبیدِ»[7] به خدا سوگند دست ذلّت به شما نمیدهم، و همچون بردگان تسلیم نمىشوم و هنگامى که حرّ بن یزید ریاحى به امام حسین گفت: با یزید پنجه در نیفکن که جان نازنینت به خطر خواهد افتاد! آن بزرگوار در جواب فرمود: «أَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنى؟» آیا مرا به مرگ و شهادت مى ترسانى؟! آنگاه شاعر قبیله اوس خواند:
سَأَمْضى فَما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى
من از این راه مىروم و مرگ بر جوانمردان عار نیست
اِذا ما نَوى حَقّاً وَ جاهَدَ مُسْلِماً
جوانمردى که نیتش حق است، و مسلمان است و جهاد مىکند
وَواسَى الرِّجالَ الصّالِحینَ بِنَفْسِهِ
و با مردان صالح در فدا کردن جان همراهى و مواسات دارد
وَ فارَقَ مَثْبُوراً وَ باعَدَ مُجْرِماً
و از افراد بى ایمان و گنهکار فاصله گرفته است
فَاِنْ عِشْتُ لَمْ اُنْدَمْ وَ اِنْ مِتُّ لَمْ أُلَمْ
من اگر زنده بمانم پشیمان نیستم، و اگر در این راه بمیرم ملامت نخواهم شد
کَفى بِکَ ذُلاَّ اَنْ تَعِیشَ وَ تُرْغَما
ذلّت براى تو و امثال تو است که زنده بمانى و سرافکنده باشى!ـ[8]
و سخن دیگر آن حضرت که الهام بخش این شعار بزرگ اسلامى است: «اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِّىِّ قَدْ َرَکَزَ بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهاتَ لَهُ ذلِکَ، هَیهاتَ مِنّى الذِّلَّةَ اَبَى اللهُ ذلِکَ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَجُدُودٌ طَهُرَتْ وَ حُجُورٌ طابَتْ اَنْ تُؤثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْکِرامِ»[9] آگاه باشید این ناپاکِ ناپاک زاده، مرا در میان «شمشیر» و «ذلّت» مخیر ساخته، و چه دور است که او به مقصد خود برسد، و چه دور است از من که تن به ذلّت بدهم، نه خدا این را مىپسندد و نه پیامبرش ونه مؤمنان راستین و نه پدران و نیاکان پاک و مادران پاک دامن، آرى آنها هرگز اجازه نمىدهند که بزرگواران، در برابر فرومایگان تسلیم شوند.
«ابن ابى الحدید» در شرح نهج البلاغه خود چنین مى گوید: «سَیدُ اَهْلِ الاِباءِ الَّذى عَلَّمَ النّاسَ الْحَمِیةَ وَالْمَوْتَ تَحْتَ ظِلالِ السُّیوفِ اِخْتِیاراً لَهُ عَلَى الدَّنِیةِ اَبُوعَبْدِاللهِ الْحُسَینِ ابْنِ عَلِىِّ بْنِ اَبْیطالِب عَلَیهِمَاالسَّلامُ عَرَضَ عَلَیهِ الأَمانُ وَ أَصْحابِهِ فَأَنَفَ مِنَ الذُّلِّ»[10] بزرگ و پیشواى ستم ناپذیران جهان که درس غیرت و برگزیدن مرگ در سایه شمشیرها را بر ذلّت و خوارى به مردم جهان داد، حسین بن على علیهما السلام بود، دشمن به او و یارانش امان داد ولى آنها تن به ذلّت ندادند.
سپس به کلام تاریخى امام حسین علیه السلام که در روز عاشورا بیان فرمود: «اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِى …» اشاره مىکند و آن را همانند سخن پدربزرگوارش على علیه السلام مىشمرد که در خطبه سى و چهار نهج البلاغه آمده است: «اِنَّ امْرَءً یمَکِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ» به خدا سوگند کسى که دشمنى را بر جان خویش مسلط گرداند که گوشتش را بخورد، استخوانش را بشکند و پوستش را برگیرد، بسیار عاجز و ناتوان و قلب و روح او بسیار کوچک و ضعیف است. سپس به ذکر گروه دیگرى از کسانى که این راه پرافتخار را برگزیدند و مرگ شرافتمندانه را بر زندگى ذلیلانه ترجیح دادند مىپردازد.
ابن ابى الحدید در سخن دیگرى چنین آورده است که مردى روز عاشورا با عمرسعد بود شخصى به او گفت: واى بر تو آیا شما فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله را کشتید؟ او چنین جواب داد اگر تو هم آنچه را ما دیدیم مشاهده مىکردى کارى جز کار ما انجام نمىدادى! گروهى به ما یورش بردند که قبضههاى شمشیر را محکم در دست داشتند و همچون شیران به ما حمله ور شدند، سواران را از چپ و راست به خاک مىریختند و همگى آماده شهادت بودند، نه امان مىپذیرفتند، نه علاقهاى به مال داشتند، و نه چیزى میان آنها و شهادت مانع مىشد، اگر دیر جنبیده بودیم همه ما را نابود مىکردند، حال بگو غیر از این کارى که ما انجام دادیم چه مىتوانستیم انجام دهیم![11]
این شعار حیات آفرین اسلامى با تعبیر دیگرى در قرآن مجید آمده است، آنجا که مى فرماید: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا اِلاّ إِحْدَى الْحُسْنَیینِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ اَنْ یصِیبَکُمُ اللهُ بِعَذاب مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیدِینا فَتَرَبَّصُوا اِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ»[12] بگو آیا درباره ما جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید (پیروزى یا شهادت) ولى ما انتظار داریم که خداوند عذابى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند یا (در این جهان) به دست ما مجازات شوید، اکنون که چنین است شما انتظار بکشید ما هم با شما انتظار مى کشیم!
[1]. سال 37 هجرى قمری جنگ صفین.
[2]. خطبه 51 نهج البلاغه.
[3] به تعبیر دیگر: زندگى توأم با خاری و ذلت، همانا شکست و مرگ شما است و کشته شدن با عزت و شهادت، همانا پیروزی و زندگی جاوید شما است.
[4]. نهج البلاغة ، نامه 53
[5]. مقتل الحسین(ع)، العلمیه، ج1، ص5 (با مختصر تفاوت).
[6]. بحار الانوار، الوفاء، ج44، ص325.
[7]. .تاريخ الطبري : ج ۵ ص ۴۲۵.
[8]. ارشاد مفید، جلد دوم، صفحه 81، طبع آل البیت.
[9]. بحارالانوار، جلد 45، صفحه 83.
[10]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، جلد سوم، صفحه 249.
[11]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، جلد سوم، صفحه 263.
[12]. سوره توبه، آیه 52.





دیدگاهتان را بنویسید