
با دید مثبت و نگاه زیبا به حوادث و رخدادها، هنرمندانه زندگی کنیم./
خوب دیدن هنر است
دید مثبت داشتن و خوب دیدن، یکی از هنرهای انسان وارسته است که حکایت از عمق معرفت و شناخت فرد دارد. این که انسان بتواند هنرمندانه، زیباییهای حوادث و رخدادها را ببیند، یکی از کمالات انسان به حساب میآید. در این نوشته به بعضی از موارد آن اشاره میشود.
خاکستر و بایزید بسطامی
شاعر نامی ایران زمین شیخ اجل حضرت سعدی در کتاب بوستان نقل کرده است که روزی بایزید بسطامی عارف بزرگ قرن سوم هجری از گرمابه بیرون آمد و فردی از روی بیدقتی یا کینه ورزی، تشتی از خاکستر بر سرِ وی ریخت، بایزید بجای این که زبان به شماتت بگشاید و به وی اعتراض کند، دستی بر محاسن خویش مالید و عارفانه، نفس خود را دلداری داد که تو به سبب معصیتهایی که کردهای، سزاوار آتشی، خدا را شکر کن که با فرو ریختن خاکستر ترا مجازات کرد.
شنیدم که وقتی سحرگاه عید
ز گرمابه آمد برون بایزید
یکی طشتِ خاکسترش بیخبر
فرو ریختند از سرایی به سر
همی گفت ژولیده دستار و موی
کفِ دست شکرانه مالان به روی
که ای نَفْس، من در خورِ آتشم
به خاکستری روی در هم کشم؟
حضرت یوسف خطاب به برادرانش
آنگاه که برادران یوسف از وی سؤال کردند که : «قَالُوا أَئِنَّكَ لأنْتَ یوسُفُ» آیا تو یوسف هستی؟ حضرت یوسف علیه السلام زبان به شماتت باز نکرد بلکه در جواب، زیبایی آن چه برای او اتفاق افتاده بود را دید و عارفانه جواب داد و فرمود: «قَالَ أَنَا یوسُفُ وَهَذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَینَا إِنَّهُ مَنْ یتَّقِ وَیصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لایضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»
زینب کبری علیه السلام
این همان حقیقتی است که در واقعه کربلا از زینب کبری سلام الله علیها بروز و ظهور پیدا کرد. آنگاه که ابن زیاد ملعون با شماتت، آن بزرگوار را خطاب قرار داد و گفت: کیفَ رَأَیتِ صُنْعَ اللَّهِ بِأَخِیک وَ أَهْلِ بَیتِک؟ کار خدا را نسبت به برادرت و خاندانت چگونه دیدى؟ و زینب کبرای مصیبت دیده، با ایمان و اعتقاد راسخ و بصیرت و معرفت عمیق؛ هنرمندانه، زیباییهای مصائب و فجایع را دید و عارفانه جواب داد و فرمود: «مَا رَأَیتُ إِلَّا جَمِیلًا، هَؤُلَاءِ قَوْمٌ کتَبَ اللَّهُ عَلَیهِمُ الْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ» من جز زیبایى و نیکى ندیدم، آنها گروهى بودند که خداوند شهادت را برایشان مقرّر کرد و آنان نیز به آرامگاه خویش شتافتند.
حضرت امام خمینی و شهادت فرزند
وقتی حزب بعث عراق به دستور صدام ملعون، فرزند رشید حضرت امام خمینی را به شهادت رساند، حضرت امام رحمت الله علیه هنرمندانه، زیبایی این مصائب بزرگ را دید و عارفانه فرمود: «شهادت مصطفی از الطاف خفیه الهی بود»
یک درخواست و ﺳﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
وقتی حضرت ﻣﻮﺳﯽ علیه السلام ﺩﺭ ﮐﻮﻩ ﻃﻮﺭ، به ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺧﻄﺎﺏ کرد و فرمود: «قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ» خدایا خود را به من نشان بده و خداوند تبارک و تعالی فرمود: «قَالَ لَنْ تَرَانِي» مرا هرگز نخواهی دید چو با چشم سر دیدنی نیستم.
منسوب است که شیخ اجل حضرت سعدی در شعرش آورده است که:
ﭼﻮ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﮐﻮﻩ ﺳﯿﻨﺎ ﺍﺭﻧﯽ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﺬﺭ
ﮐﻪ ﻧﯿﺮﺯﺩ ﺍﯾﻦ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ
و لسان الغیب ﺣﺎﻓﻆ شیرازی گفته است:
ﭼﻮ ﺭﺳﯽ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺳﯿﻨﺎ ﺍﺭﻧﯽ ﺑﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﺬﺭ
ﺗﻮ ﺻﺪﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺸﻨﻮ، ﻧﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ
و ﻣﻮﻻﻧﺎ گفته است:
ﺍﺭﻧﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺍ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻨﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ، ﭼﻪ ﺗﺮﯼ ﭼﻪ ﻟﻦ ﺗﺮﺍﻧﯽ
آری از یک حادثه، میتوان به صورتهای گوناگون برداشت کرد، در این جا ﺳﻪ ﺑﯿﺖ، ﺳﻪ ﻧﮕﺎﻩ، ﺳﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ است، یکی ﻣﺜﻞ ﺳﻌﺪی، ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ و یکی ﻣﺜﻞ ﺣﺎﻓﻆ، ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ و یکی ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻻﻧﺎ، ﻋﺎﺭﻓﺎﻧﻪ برداشت شده است.
شکر گذاری خارکن و برخورد جوان
جامی شاعر پر آوازه ایران زمین در داستان خارکش دید مثبت و منفی را این گونه بیان میکند:
خارکش پیری با دلق درشت
پشته خار همی برد به پشت
لنگ لگان قدمی برمی داشت
هر قدم دانه شکری میکاشت
کای فرازنده این چرخ بلند
وی نوازنده دلهای نژند
کنم از جیب نظر تا دامن
چه عزیزی که نکردی با من
در دولت به رخم بگشادی
تاج عزت به سرم بنهادی
حد من نیست ثنایت گفتن
گوهر شکر عطایت سفتن
در این هنگام جوانی معترض شد:
نوجوانی به جوانی مغرور
رخش پندار همی راند ز دور
آمد آن شکرگزاریش به گوش
گفت: کای پیر خرفت گشته خموش
خار بر پشت زنی زینسان گام
دولتت چیست عزیزیت کدام
عزت از خواری نشناختهای
عمر در خارکشی باختهای
پیر جواب داد:
پیر گفتا که چه عزت زین به
که نیم بر در تو بالین نه
کای فلان چاشت بده یا شامم
نان و آبی که خورم و آشامم
شکر گویم که مرا خوار نساخت
به خسی چون تو گرفتار نساخت
به ره حرص شتابنده نکرد
به در شاه و گدا بنده نکرد
داد با این همه افتادگیم
عز آزادی و آزادگیم
مورچه و نسیم
در داستانها این هنر را از زبان بعضی از حیوانات هم نقل شده است مانند مورچه که گفته شده است: «نسیم وزید و دانه از دهان مورچه افتاد، مورچه دانه را به دهان گرفت و گفت: خدایا گاهی یادم میرود که هستی، کاش بیشتر نسیم میوزید!».
سگ مردار
روزی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله با اصحاب از راهی عبور میکردند، در بین راه به مردار سگی برخورد کردند، هر یک از اصحاب به نوعی بدی او را گفتند و آن در حالی بود که حضرت برای اصلاح نگاه اصحاب فرمود: چه دندانهای سفیدی دارد.
آلودگی کلاغ
کلاغی سر و لباس مردی را آلوده کرد، آن شخص خدا را شکر کرد، شخصی سوال کرد: لباست آلوده شد، شکر میکنی؟ گفت: برای این شکر میکنم که خداوند به گاو بال و پر نداد و الا خیلی بدتر از این میشد.
دید منفی
ما در خیلی مواقع بدیها را و لو کوچک، زودتر میبینیم تا خوبیهای بزرگ را، آری وقتی دید مثبت و نگاه هنرمندانه نباشد، داشتهها و توانمندیها به چشم انسان نمیآید و نکات منفی زندگی و جهان اطراف و حوادث و اتفاقها در ذهن انسان نمایان میشود و در این صورت تمام انرژی را به خود مشغول کرده و تأثیر منفی در زندگی انسان میگذارد.
عَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
ما از خیلی چیزهای به ظاهر ناگوار، شاکی هستیم در حالی که آن چه از او رسد نیگوست و دیدن این نیکوئی یک هنر است همانند جنگ. خدواند جلّ و علی همین حقیقت را در باره جنگ بیان میفرماید که ما برای شما جنگ را قرار دادیم در حالی که بسیاری آن را نمیپسندند: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»[1] جهاد، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید.
لانه گنجشک
مانند گنجشکی که طوفان لانه او را خراب کرده بود، رو به آسمان کرد و به خدا گفت: «لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگیهایم و سر پناه بیكسیام بود و تو همان را هم از من گرفتی، چه می خواستی از لانه محقر من؟ كجای دنیا را گرفته بود؟ این توفان بیموقع چه بود؟ و خدا گفت: «ماری در راه لانهات بود و تو خواب بودی، باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند تا تو از كمین مار پر گشی و رهایی یابی.
نقطه سیاه
استاد، کاغذ سفیدی که یک نقطه سیاه داشت را به عنوان آزمون به شاگردانش داد و از آنها خواست تا آنچه را که میبینند در صفحه بنویسند و شاگردان با تعجب از این آزمون، نقطه سیاه را از نظر موقعیت، رنگ، اندازه و غیره آن توصیف کردند، آنگاه استاد با دیدن جوابها گفت: همه شما نقطه سیاه را توصیف کردید و هیچ کس سفیدهای اطراف که بسیار بیشتر و بزرگتر از نقطه سیاه بود را ندید و توصیف نکرد.
خانه فروشی
مردی از خانهای که در آن سکونت داشت، زیاد راضی نبود، بنابر این نزد دوستش که بنگاه املاک داشت رفت و از او خواست تا خانهاش را بفروشد. دوستش وقتی از خانه بازدید کرد، نوشت: «خانهای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، بام سه گوش، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاقهای دلباز و پذیرایی وسیع و کاملا دلخواه برای خانوادههای بچه دار».
صاحب خانه وقتی اطلاعیه فروش را دید، گفت این خانه فروشی نیست، در تمام مدت عمرم خانهای میخواستم مثل این خانهای که تو تعریفش را کردی و تا وقتی تو آن را توصیف نکرده بودی، نمیدانستم که چنین جایی دارم.
خیلی مواقع ما خدا را نمیبینیم
خیلی مواقع ما در اتفاقهای روزمره، ظاهر بین شده و دست خدا را نمیبینیم و خیلی وقتها نعمتهای خدا دادی را نمیبینیم چون مثل سلامتی، تن درستی، توانایی، توانمندی، فراغت، دوستان و بستگان، پس چه بسا زبان به شکوه و اعتراض کشوده یا منکر نعمت خدا دادی میشویم.
قارون و ثروتش
قارون وقتی ثروتش را دست رنج خود دید، سرکش شد و گفت: «إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا ۚ وَلَا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ» این مال و ثروت فراوان به علم و تدبیر خودم به دست آمده است، آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار امتهایی را که از او ثروتمندتر بود هلاک کرده است؟ و هیچ از گناه بدکاران سؤال نخواهد شد بلکه یکسره به دوزخ روند؟
قرآن در ادامه میفرماید: «فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ» پس در میان آرایش و زینت خود بر قومش وارد شد، آنگاه آنانکه خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش ما مانند آنچه به قارون داده شده برای ما هم فراهم میشد، به درستی که او دارای بهره بزرگی است.
«وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ» و کسانی که معرفت و دانش به آنان عطا شده بود، گفتند: وای بر شما پاداش خدا برای کسانی که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده اند بهتر است. و این حقیقت را جز شکیبایان در نمییابند.
«فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ» پس او و خانهاش را در زمین فرو بردیم، و هیچ گروهی غیر از خدا برای او نبود که وی را یاری دهد، و خود نیز نتوانست از خود دفاع کند.
«وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلَا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُ لَا يُفْلِـحُ الْكَافِرُونَ»[2] و بامدادان، آنانکه دیروز مقام و جایگاه او را آرزو داشتند بسیار پشیمان شدند می گفتند: وه! گویی خدا رزق را برای هر کس از بندگانش بخواهد وسعت می دهد، و برای هر که بخواهد تنگ میگیرد، اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود، ما را نیز در زمین فرو برده بود، ای وای که کافران رستگار نمیشوند.
طلبه و درخواست از امام علی علیه السلام
طلبهای بیچیز در حرم از امام علی علیه السلام درخواست مبلغی کرد، ساعتی نگذشته بود که یکی از آشناهای پدرش از راه رسید و گفت از ایران که میخواستم بیایم پدرت پولی داد که بدهم به تو، طلبه پول را گرفت دید همان مبلغی است که از امام درخواست کرده بود، اما چون پدرش فرستاده بود گفت یا امیرالمومنین این پول را پدرم فرستاده کاری به تو ندارد، طلب ما از شما سرجاش و آمد حجره، وقتی آمد حجره دید پول نیست، فهمید در بین راه پول را کم کرده است، آن وقت فهمید که اشتباه بزرگی مرتکب شده است.
پیرزن و میزبانی خدا
پیرزن با تقوایی در خواب، خدا رو دید و به او گفت: خدایا من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من میشوی؟ و خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنت میآیم.
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت. سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد دید پیر مرد فقیری است. پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه برگشت.
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد. این بار، پیر زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنهاش غذا بخرد. پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد، پیرزن نا امید شد و رفت خوابید، در خواب بار دیگر خدا را دید. پیرزن با ناراحتی گفت: خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم بیائی؟ و خدا جواب داد: «بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی».
شعر پروین در به آب انداختن حضرت موسی
پروین اعتصامی زبان حال مادر موسی هنگام به آب انداختن فرزندش را در شعر این گونه آورده است:
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتهی رب جلیل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
گفت کای فرزند خرد بیگناه
گر فراموشت کند لطف خدای
چون رهی زین کشتی بی ناخدای
گر نیارد ایزد پاکت بیاد
آب، خاکت را دهد ناگه بباد
وحی آمد، کاین چه فکر باطل است
رهرو ما اینک اندر منزل است
ما گرفتیم آنچه را انداختی
دست حق را دیدی و نشناختی
در تو، تنها عشق و مهر مادری است
شیوهی ما، عدل و بنده پروری است
سطح آب، از گاهوارش خوشتر است
دایهاش سیلاب و موجش مادر است
رودها از خود نه طغیان میکنند
آنچه میگوئیم ما، آن میکنند
ما، به دریا حکم طوفان میدهیم
ما، بسیل و موج، فرمان میدهیم
به که برگردی، بما بسپاریش
کی تو از ما دوستتر میداریش
ما بسی گم گشته، باز آوردهایم
ما، بسی بیتوشه را پروردهایم
میهمان ماست، هر کس بینواست
آشنا با ماست، چون بیآشناست
چگونه میبینیم؟
عظمت در نوع نگاه است نه در چیزی که مینگریم. آن که لیوان را بر عکس گرفته، برای لیوان، نه در میبیند و نه ته، در حالی که اگر درست بگیرد، لبوان هم در دارد و هم ته دارد. آن که دنیا را بد میبیند، میگوید: حتی شاخه گل هم خاردارد! و آن که دنیا را خوب میبیند، میگوید: چه دنیای خوبی، حتی شاخه پرخار هم گل دارد. آن که کمتر سراغ خدا میرود میگوید: گرفتار شدیم، کمتر سراغ خدا میرویم، اما آن که هنرمندانه میاندیشد میگوید: سراغ خدا نرفتیم که گرفتار شدیم.
پس بیاییم با دید مثبت و نگاه زیبا به حوادث و رخدادها، هنرمندانه زندگی کنیم.
[1]. سوره بقره آیات 216.
[2]. سوره قصص آیات 78 تا 82.





دیدگاهتان را بنویسید