
«خطای محاسباتی یکی از بزرگترین خطرها و یکی از بزرگترین خطاهای مسئولین، برای اداره کشور است».
«اگر دستگاه محاسباتی کشور بد کار کند، خروجیهای غلط بهدست میدهد و تمام سرمایهها، هدر میدهد».
«یکی از اهداف اساسی دشمن، ایجاد اختلال در نظام محاسباتی کشور است. وقتی دشمن در میدان نظامی و تحریم نتوانست پیروز شود، تلاش میکند دستگاه محاسبه را دچار اختلال کند».
ضرورت پرهیز از خطای محاسباتی
نمونههای قرآنی خطای محاسباتی:
تمسخر قوم نوح نسبت به ساخت کشتی در خشکی
آنگاه که حضرت نوح علیه السلام برای نجات مؤمنان از عذاب الهی از طرف خداوند مأمور ساختن کشتی گردید؛ قوم او در یک خطای محاسباتی مورد تمسخر و آزار قومش قرار گرفت و حضرت نوح به آنان گفت دیر نیست روزی که ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ ۚ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ» او مشغول ساختن کشتی بود، و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او میگذشتند، او را مسخره میکردند و نوح گفت: اگر ما را مسخره میکنید، ما نیز شما را همینگونه مسخره خواهیم کرد.[1]
فرزند حضرت نوح در مواجهه با طوفان
آنگاه که عذاب الهی بر قوم نوح نازل شد، نوح فرزندش را صدا زد: «پسرم! همراه ما سوار شو، و با کافران مباش و پسر نوح در یک خطای محاسباتی گفت: «قَالَ سَآوِي إِلَىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ ۚ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ ۚ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ» آن پسر نادان و نااهل، پدر را پاسخ داد که من به زودی بر فراز کوهی روم که از خطر آب نگه دارد، نوح گفت: امروز هیچ کس را از قهر خدا جز لطف او در پناه نیست. و موج میان آنها جدایی افکند و پسر با کافران غرق شد. [2]
درخواست حضرت نوح از خداوند
آنگاه که نوح در میان عذاب، سرپیچی فرزند را دید، در یک خطای محاسباتی نجان فرزندش را از خداوند درخواست کرد و خداوند تبارک و تعالی خطای محاسباتی حضرت نوح را گوشزد کرد و فرمود: «وَنَادَىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ. قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ. قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ» و نوح به درگاه خدا عرض کرد: بار پروردگارا، فرزند من از اهل بیت من است و وعده تو هم حتمی است و قادرترین حکم فرمایانی. خدا خطاب کرد که ای نوح، فرزند تو هرگز با تو اهلیت ندارد، زیرا او را عمل بسیار ناشایسته است، پس تو از من تقاضای امری که هیچ از حال آن آگه نیستی مکن، من تو را پند میدهم که از مردم جاهل مباش. نوح عرض کرد: بار الها، من پناه میبرم به تو که دیگر چیزی که نمیدانم از تو تقاضا کنم، و اگر گناه مرا نبخشی و بر من ترحم نفرمایی من از زیانکاران عالم خواهم بود.[3]
مادر موسی و ترس به آب انداختن فرزند
آنگاه که خداوند عزّ و علا، فرمان به آب انداختن موسی را صادر کرد، مادر موسی در یک خطای محاسباتی، بر این کار ترسید و خداوند تبارک و تعالی خطای محاسباتی آن بانوی بزرگوار را این گونه اصلاح کرد: «وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ» ما به مادر موسی الهام کردیم که: او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریای نیل بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمیگردانیم، و او را از رسولان قرار میدهیم.[4]
رویارویی قوم موسی با سپاه فرعون
هنگامى که قوم بنی اسرائیل در محاصره دریا و لشکریان فرعون قرار گرفتند: «فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ» افراد سست عناصر، در یک خطای محاسباتی ناامیدانه به موسی اعتراض کردند و گفتند: «قَالَ أَصْحَابُ مُوسَىٰ إِنَّا لَمُدْرَكُونَ» بدبخت شدم، بیچاره شدم، کارمان ساخته است، نابود شدیم، ما در چنگ فرعونیان گرفتار شدیم و حضرت موسی علیه السلام به آنان فرمود: «قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ» این چنین نیست، نگران نباشید، بی تردید پروردگارم با من است، و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد.
پس خداوند به حضرت موسی علیه السلام خطاب کرد و فرمود: «فَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ. وَأَزْلَفْنَا ثَمَّ الْآخَرِينَ. وَأَنْجَيْنَا مُوسَىٰ وَمَنْ مَعَهُ أَجْمَعِينَ. ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ» پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به دریا زن، پس دریا از هم شکافت و هر پارهاش چون کوهی بزرگ شد آنگاه فرعونیان را به دریا نزدیک کردیم و موسی و هر که با او بود، همه را نجات دادیم، سپس آن فرعونیان را غرق کردیم.[5]
نافرمانی قوم بین اسرائیل
هنگامی که حضرت موسی علیه السلام به قومش گفت وارد بیت المقدس شوید: «يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ» ای قوم من! به سرزمین مقدسی که خدا برایتان مقرّر فرموده در آیید و [به گناه، عصیان، سرپیچی از فرمان ها و احکام حق] بازنگردید که زیانکار می شوید. افراد سست عناصر در یک خطای محاسباتی، سرپیچی کردند و گفتند: «قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّىٰ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ» گفتند: ای موسی! مسلماً در آنجا مردمی زورگو و ستم گر قرار دارند، و ما هرگز وارد آنجا نمی شویم تا آنان از آنجا بیرون روند، پس اگر از آنجا بیرون روند البته ما وارد خواهیم شد.
با آن که مؤمنان بصیر، قوم موسی را نصیحت کردند: «قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» دو مرد از کسانی که از خدا می ترسیدند و خدا به هر دو نعمتِ معرفت، ایمان و شهامت داده بود، گفتند: از این دروازه به آنان یورش برید، چون به آنجا درآیید یقیناً پیروزید؛ و اگر مؤمن هستید بر خدا توکل کنید؛ باز قوم موسی بر خطای محاسباتی خود پافشاری کردند و گفتند: «قَالُوا يَا مُوسَىٰ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا أَبَدًا مَا دَامُوا فِيهَا فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ» ای موسی! تا آنها در آنجا هستند، ما هرگز وارد نخواهیم شد! تو و پروردگارت بروید و با آنان بجنگید، ما همین جا نشستهایم و حضرت موسی به خداوند فرمود: «قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ» پروردگارا! من جز بر خود و برادرم تسلطی ندارم، پس میان ما و این گروه سست عناصرِ نافرمان و بدکار جدایی انداز و خداوند بخاطر خطای محاسباتی، آن قوم را چهل سال سرگردان کرد: «قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ» پس سرزمین مقدس، تا چهل سال بر آنان حرام شد، همواره در طول این مدت در زمینِ سینا، سرگردان خواهند بود، پس بر این گروه نافرمان وبدکار غمگین مباش.[6]
بهانه جویی قوم بنی اسرائیل با فرماندهی طالوت
بنىاسرائيل بعد از حضرت موسى عليه السلام، به خاطر قانون شکنى و رفاه طلبى، مجدّد تحت سلطه حاکمان ستمگر قرار گرفتند و از سرزمين خود آواره شدند. آنها براى نجات از يوغ حاکمان ستمگر، تصميم به مبارزه گرفتند و از پيامبر خويش اشموئيل خواستند براى آنها امير و فرماندهی را انتخاب کند تا به رهبرى او با طاغوت زمانشان مبارزه کنند، اما وقتی پیامبر، رهبر و فرماندهی برای آنان مشخص فرمود آنان در یک خطای محاسباتی به مخالفت پرداختند: «قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ» گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد در حالى که ما ثروت زيادى داریم و از او به فرمانروايى شايستهتريم؟ و وقتی پيامبر بهانهگيرى آنها را به خاطر ظاهر طالوت شنيد، فرمود: «قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» بىگمان خداوند او را بر شما برگزيده است واو توانايى علمى وقدرت بدنى و نيروى لازم براى فرماندهى جنگ را دارد، خداوند هرکس را که بخواهد بخاطر لياقت و استعدادهاى نهفتهاش فرمانده قرار مىدهد و خداوند توانائیش وسيع و به توانايىهاى افراد آگاه است. (آرى، اگر خداوند به سنگى نظر کند، جواهر و اگر به خارى نظر کند، گل و اگر به شخصی نظر کند، فرمانده خواهد شد).[7]
نافرمانی سپاه طالوت از فرمان تاکتیکی فرمانده
وقتی سپاه تشکیل شد، طالوت فرمان حرکت داد، در بین راه، فرمانده برای امتحان تاب آوری نیروها، سپاه خود را امتحان کرد و بیازمود: «فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيکمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ» پس طالوت در بین را به سپاهیان خود گفت: بی تردید خدا شما را به وسیله نهر آبی آزمایش خواهد کرد؛ پس هر که از آن بنوشد، از من نیست و هر که از آن ننوشد، از من است، مگر آنکه با دست، مشتى برگيرد و بياشامد. [8]
و این در حالی بود که بیشترین افراد سپاه که سست عنصر و راحت طلب بودند، در یک خطای محاسباتی، نافرمانی کرده و در این آزمون مردود شدند: «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ» پس همين که سپاه به نهر آب رسيد، جز اندکی، همه از نهر آب، سیر نوشیدند. (آب در این جا، نماد شکم پرستی و تن پروری است و به یقین آنانی که سیر بخوردند و زیاد به خودشان برسد، به یقین در پیچ و خم زندگی، کم میآورند و تاب آوری آنان کم خواهد شد و در حقیقت بهرمندی از امکانات و رفاه بیشتر و دست درازی به اموال مردم يا اموال دولتى، برای تن پروری و شکم پرستی، با شجاعت و سلحشورى ناسازگار است و اگر اشرافی گری مزمت میشود به همین خاطر است.)
رویاروی سپاه طالوت با لشکر جالوت
هنگامى که سپاه طالوت، لشکر تا دندان مسلح جالوت را دیدند: «فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ»، افراد سست عناصر که که در آزمون مردود شده بودند، در یک خطای محاسباتی، خود را باختند و کم آوردند:، گفتند: «قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» ما را تاب مقاومت با جالوت و سپاه او نخواهد بود، باید بگریزیم یا تسلیم شویم. اما آنان که به رحمت الهی ایمان داشتند، ثابت قدم مانده و در امتحان و آزمون فرماندهی سربلند شدند؛ توانستند شیرازه سپاه را حفظ کنند: «قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» اما آنان که با ایمان راسخ، به دیدار خداوند منان یقین داشتند، گفتند: پيروزى به دست خداست، چه بسا گروه اندکی به اذن خدا بر سپاهيان بزرگ، پيروز شوند و خداوند با صابران است.[9][10]
و وقتی سپاه طالوت در برابر جالوت قرار گرفت: «وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» استواری و استحکام در جنگ را با ارتباط با خالق هستی و دعا از خداوند تبارک و تعالی درخواست کردند و گفتند: «قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» پروردگارا! بر ما صبر و شکیبایی فرو فرست و گامهایمان را ثابت و استوار ساز، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان. در این هنگام، قدرت خداوند نمایان شد و دشمن توسط یک جوان مؤمن و نیرومند شکست خورد و هزیمت گردید «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ» پس لشکر جالوت به اذن الهی، هزیمت شد و داوود، جالوت را از پای درآورد و به قتل رساند. و خداوند به پاس این فداکاری داوود را مورد عنایت قرار داد آو را به مقام نبوت مبعوث کرد: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ» و خداوند فرمانروایی و حکمت را به او عطا کرد و از آنچه می خواست به او آموخت. [11][12][13]
حضرت یونس و رها کردن قوم خود
هنگامی که حضرت یونس در یک خطای محاسباتی قوم خود را رها کرد، گرفتار دریا و شکم ماهی شد: «وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ. فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَٰلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ» و حضرت یونس را یاد کن زمانی که خشمناک از میان قومش رفت و گمان کرد که ما زندگی را بر او تنگ نخواهیم گرفت، پس در تاریکی های شب، زیر آب، و دل ماهی، ندا داد که معبودی جز تو نیست تو از هر عیب و نقصی منزّهی، همانا من از ستمکارانم. پس ندایش را اجابت کردیم و از اندوه نجاتش دادیم؛ و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم.[14]
تغییر قبله و خیال واهی سست عناصرها
هنگامى که خداوند دستور تغییر قبله را از بیت المقدس به سوى کعبه صادر کرد، یهودیان شروع به جو سازی و جنجال آفرینی کردند و متأسفانه بعضى از مسلمان سست عنصر ظاهر بین، در یک خطای محاسباتی، یهودیان مدینه را همراهی کردند و با اعتراض به این تغییر، گفتند: که نباید سبب رنجش یهود و نصارى را به وجود میآوردیم، شاید آنان از این طریق، به اسلام بگروند!.
قرآن کریم این خیال واهی را باطل دانسته و میفرماید: «وَ لَئنْ أَتَیت الَّذِینَ أُوتُوا الکتَب بِکلِّ ءَایةٍ مَّا تَبِعُوا قِبْلَتَک» اگر هر گونه آیه، نشانه و دلیلى براى این گروه بیاورى به هیچ وجه، تسلیم حق نخواهند شد و بدانید جبهه باطل تا نابودی جبهه حق و تسلیم اهل ایمان، دست از تقابل برنخواهد داشت «وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْک الْیهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ» هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد و دست از دشمنی برنخواهند داشت، مگر آنکه به طور کامل، تسلیم خواستههای آنها شوی و از آیین آنها پیروی کنی.[15][16]
رها کردن تنگه در جنگ احد و تأثیرپذیری از شایعه
آنگاه که سپاهیان مأمور تنگه احد در یک خطای محاسباتی کوی احد را رها کردند و به خاطر این نافرمانی، سپاه اسلام در هم شکست و تلفات بسیاری را متحمل شد به حدی که شایع شد پیامبر گشته شده است و در یک در خطای محاسباتی دیگر، عدهای قتل شایعه قتل پیامبر گرامی را عذر خود قرار داده و دست از نبرد کشیدند و خداوند تبارک و تعالی آنان را توبیخ کرده و میفرماید: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ» محمد فقط پیامبری است از جانب خداوند، پیش از او پیامبرانی آمدهاند و رفتهاند، هرگاه بمیرد و یا کشته شود، آیا شما به افکار و عقاید جاهلیت برمیگردید؟ هر کس عقبگرد کند به خدا ضرری نمیزند، خداوند سپاسگزاران را سزای نیک میدهد. و در ادامه خداوند دلیل این خطای محاسباتی را این گونه بیان میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ» کسانی که روز روبهرو شدن دو لشکر، به دشمن پشت کردند، شیطان آنها را بر اثر یک سلسله کارهایی که انجام داده بودند لغزش داد، ولی خداوند از آنها گذشت و خدا آمرزنده و بردبار است.[17][18]
مرجفون
بعد از جنگ احد کفار قریش تصمیم گرفتند شبانه به مدینه حمله کنند، در این هنگام افراد سست عناصر در یک خطای محاسباتی، منافقان را همراهی کرده و سعی در ایجاد وحشت و رعب در مدینه کردند و گفتند: اهل مکه برای نابودی شما آماده شدهاند پس بترسید و فرار را بر قرار ترجیح دهید: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ» چون مردم منافق به آنها گفتند: لشکری بسیار بر علیه شما مؤمنان فراهم شده، از آنان در اندیشه و بر حذر باشید. در این حال مؤمنان به گفتار باطل آنان وقعی ننهادند و در عوض: «فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» بر ایمانشان بیفزود و گفتند: تنها خدا ما را کفایت کند و او نیکو وکیل و کارسازی است.[19]
جنگ احزاب
در جنگ احزاب لشکر عظمی برای نابودی مسلمانان به شهر مدینه حمله ور شدند: «إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا. هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا» آنگاه که دشمن از هر سو به شما حملهور شد و شما از شدت ترس، خیره شدید و جانها به گلوتان رسید و به خدا بد گمان شدید؛ در آنجا مؤمنان امتحان شدند و ضعیف ایمانان سخت متزلزل گردیدند. در این هنگام افراد سست عناصر که از شدت ترس جانهاشان به لب رسیده بود، در یک خطای محاسباتی، با منافقین همراه شدند و گفتند: «وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا. وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا» و آن گاه که منافقان و سست عناصر گفتند: خدا و پیامبرش ما را فریب دادند، آنگاه گفتند: ای اهل مدینه! جای درنگ و ماندن نیست، بگریزید.[20][21]
و این در حالی بود که مؤمنان به قطع و یقین میدانند که دشمنان در برابر آنان آرام نخواهند گرفت، اما نصرت الهی، آنان را پیروز خواهد کرد، پس بدون هیچ شک و شبههای، وعده الهی را تصدیق کرده و با ایمان راسخ در برابر دشمنان ایستادند و پیروزی را رقم زدند «وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا» و مؤمنان وقتی لشکر و نیروهای کفار را به چشم دیدند گفتند: این، همان حقیقتی است که خدا و رسولش به ما وعده داده بودند، و خدا و رسولش راست گفتهاند و در مواجهه با لشکر کفر، جز بر ایمان و تسلیم مؤمنان نیفزاید.[22]
خروج اصحاب پیامبر بر علیه ولی مسلمین، در جنگ جمل
گروهی به رهبری عایشه، طلحه و زبیر علیه امام علی علیه السلام، به بهانه خونخواهی عثمان در یک خطای محاسباتی، جنگ جَمَل به راه انداختند و بیش از هزار نفر در این جنگ کشته شدند و سرانجام شکست خوردند.
مذاکره و حکمیت در جنگ صفین
وقتی در جنگ صفین، قرآنهای بر سر نیزه رفت، ساده لوحان خطای محاسباتی، فرمان قرآن ناطق را زیر پا گذاشتند و دست از جنگ کشیدند و آتش بس و مذاکره را جایگزین جنگ کردند و با نادیده گرفتن رهنمودهای امام علی علیه السلام، بر مذاکره و حکمیت اصرار ورزیدند، به حدی که نزدیک بود در جبهه خودی درگیری بوجود بیاید. حضرت امام علی علیه السلام با آتش بس و مذاکره به شدت مخالفت کرد اما اصرار ساده لوحان که اکثریت سپاه را تشکیل میداد کار را به درگیری کشاندند و امام برای جلوگیری از درگیری و تشتت در سپاه، به اجبار به آتش بس و مذاکره تن داد و عبدالله بن عباس و مالک اشتر را به عنوان نمایند معرفی کرد که با مخالفت اکثریت مواجه شد و در نهایت ابوموسی اشعری به نماینده جبهه حق و عمروعاص به عنوان نماینده معاویه معرفی گردیدند و در نهایت جنگ پیروز به شکست قطعی سپاه اسلام منتهی شد.
شورش بر علیه حکومت در جنگ نهروان
پس از آنکه در جنگ صفین، سپاه معاویه قرآنها را بر سر نیزه کردند و پیشنهاد رجوع به حکم قرآن دادند، بیشتر سپاهیان علیرغم مخالفت امام، خواستار حکمیت شدند. اما بعد از حکمیت عدهای، در یک خطای محاسباتی، پذیرش حکمیت را کفر دانسته و در یک فتنهگری بر علیه امام شورش کردند و جنگ نهروان به راه افتاد و سرانجام اکثریت آنان کشته شدند.
صلح تحمیلی بر امام حسن مجتبی
آنگاه که حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در پاسخ به ستیزه جویی معاویه، فرمان جهاد داد و معاویه، با وسوسههای مکرر فرماندهان را خرید و با دسیسههای شیطانی، شایع کرد که حسن بن علی با معاویه صلح کرد؛ عدهای در یک خطای محاسباتی، براشفتند و دست به شورش زدند به حدی که به سرا پرده امام حملهور شده و حضرت را مجروح کردند و شیرازه سپاه از هم کسست و این گونه معاویه به هدفش رسید و سرانجام صلح بر امام تحمیل گردید.
همراهی نکردن شیعیان کوفی
آنگاه که امام حسین علیه السلام، مسلم را برای راستی آزمایی کوفیان، به کوفه فرستاد و ابن زیاد با حیله بر کوفه مسلط شد؛ مسلمانان در یک خطای محاسباتی، بیعملی را بر خروش علیه ابن زیاد، ترجیح دادند و نه تنها مسلم و هانی بن عروه به شهادت رسیدند بلکه حضرت امام حسین علیه السلام هم که به دعوت کوفیان راهی آن دیار شد، غریب و تنها ماند.
واقعهی عاشورا
هنگامی که حضرت امام حسین علیه السلام بر علیه یزید ملعون قیام کرد، بسیاری از بزرگان مدینه و مکه، در یک خطای محاسباتی، نه تنها آن بزرگوار را همراهی نکردند بلکه مانع حرمت حضرت شدند. رهبر معظم انقلاب در این زمینه میفرماید: «قبل از حرکت به کربلا، بزرگانی مثل ابن عباس و ابن جعفر و چهرههای نامدار صدر اسلام، که ادعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال اینها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه کار باید بکنند، ولی زینب کبری گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد»[23]
نسنجیده دست به شمشیر بردن توابین
هنگامی که حضرت امام حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسید، شیعیانی که در قیام، به آن بزرگوار خیانت کردند؛ در یک خطای محاسباتی، دست به شمشیر برده و بدون ملاحظه جوانب قضیه خوانخواهی امام، به عنوان تواب قیام کردند و بدون نتیجه، همه کشته شدند. آری آنان که عمر خود را برای خونخواهی امام صرف کردند؛ نتوانستند خطای محاسباتی خود در همراهی نکردن، نیم روزی را جبران نمایند. در حقیقت نیم روزی با حسین بودن بهتر از تمام عمر برای حسین بودن است.
خطای محاسباتی موجود
از خطاهای محاسباتی گذشته سخن نمیگوییم که فهرستی بلند بالایی دارد. بلکه از خطاهای محاسباتی موجود در زمان جنگ سخن میرانیم.
رهبر شهید انقلاب اسلامی در این زمینه میفرماید: «خطای محاسباتی یکی از بزرگترین خطرها و یکی از بزرگترین خطاهای مسئولین، برای اداره کشور است». «اگر دستگاه محاسباتی کشور بد کار کند، خروجیهای غلط بهدست میدهد و تمام سرمایهها، هدر میدهد». «یکی از اهداف اساسی دشمن، ایجاد اختلال در نظام محاسباتی کشور است. وقتی دشمن در میدان نظامی و تحریم نتوانست پیروز شود، تلاش میکند دستگاه محاسبه را دچار اختلال کند».[24]
معنای خطای محاسباتی
خطای محاسباتی آن است که در مقام تصمیم گیری برای وقایع مهم، بهجای محاسبات عقلانی و وحیاتی، منافع ظاهری و مصلحت سنجی فردی، مبنای تصمیم گیری قرار گیرد.
خطای محاسباتی، محاسبه ظاهری و تحلیل عرفی و مصلحت سنجی فردی و اقراض شخصی، بهجای مصلحت سنجی واقعی و محاسبات عقلانی و حقایق وحیانی است. در حقیقت عدم انطباق محاسبات انسانی با حقیقت و واقعیت و تقدم آن بر هدایت الهی، خطای محاسباتی است که منشأ بسیاری از لغزشها و خطا است.
خطای محاسباتی کلی
ماندن و محدود شدن در چهارچوب عوامل محسوس و صرفاً مادّی و نادیده گرفتن عوامل معنوی؛
بیتوجهی به آموزههای دینی و نادیده گرفتن فرامین مذهبی؛
بیتوجهی و نادیده گرفتن تجربههای ارزشمند؛
خطای محاسباتی حاکمینی
اصول حاکمیتی و صدها موضوع مهم را رها کردن، آنگاه برای فروع و حاشیهها، حیثیت نظام را خرج کردن مانند: برای باز کردن سایت فلان مجرم سیاسی، فشار آوردن، برای برگرداندن فلان بازی کن فراری به تیم ملی، مدام پیگیر شدن، برای بازگشت فلان ضد نظام به وطن، آن را تطهیر و تشویق کردن؛
در اوج فشار به آمریکا و گرانی نفت، بیانیه صادر کردن؛
با اتکای بیش از حد به مجامع و معاهدات بین المللی، فرصت سوزی کردن؛
با بیعملی بار قوه قضائیه را سنگین کردن؛
با مماشات با مجرمان، مردم را به نظام بدبین کردن؛
برای جلوگیری از صدای حقیقت، رسانه ملی را محکوم کردن؛
با پیگیری رفع فیلتر پیام رسانهای معاند، برای ضد انقلاب کوچه باز کردن؛
با اظهار کمبود ارز برای کالا و مشکل وارد کردن کالاهای اساسی، هزاران میلیار دلار صرف وارد کردن لوازم لوکس و خودروی خارجی کردن؛
خواست میلیونها شهروند را نادیده گرفتن و فقط بیحجابها را، مردم حساب کردن، «که من جلوی مردم نمیایستم» که این خود جلوی مردم ایستادن است؛
توجه بیش از حد به خواص سرمایهدار و بیتوجهی به عموم مردم، در حالی است که حضرت امیر علیه السلام به مالک اشتر توصیه میکند که هوای عموم مردم را داشته باش نه خواص را، چرا که خواص همواره پر توقع و ناراضی هستند بر خلاف عموم مردم؛[25]
با اظهار نظرهای نسنجیده، ضعف به دشمن مخابره کردن، کشور را خلع سلاح کردن و در میدان دشمن بازی کردن: ما چارهای نداریم جز نشستن دور یک میز، ما توافق کردیم که گذشته را فراموش کنیم! انصار الله مسائل خودشان را دارند! یا بیان پول نداریم، نفت را نمیتوانیم بفروشیم، نمیتوانیم، نداریم، نمیشود، نمیدانیم چه کنیم. (طرف به دکتر گفت: دست به هر جای بدنم میگذارم، در میکند! دکتر دید سر انگشتش زخم است)؛
به دو قطبی سازیهای کاذب دامن زدن، مانند: مبعوث و مخالف، جنگ یا اقتصاد، موشک یا معیشت، مذاکره یا تحریم، میدان یا دیپلماسی، سپاه یا ارتش، شعام یا دولت، دولت یا رهبری؛
برای مذاکره با آمریکای خبیث به آب و آتش زدن، اما زیر بار تعامل یا چین و روسیه نرفتن. آمریکا بمباران می کند، ما با چین و روسیه سر سنگینی میکنیم. بمباران آمریکا و اسرائیل را نمیبینیم اما بیمهری چین و روسیه (که آن هم به دلیل بعضی از رفتارهایمان است) را بزرگنمایی کرده، خورده میگیریم و قهر میکنیم؛
با بیبرنامهگی سرمایههای ارزشمند مردمی را هدر دادن: آیا از خروش ملیونی ملت، در تشییع رئیس جمهور شهید حضرت آیت الله رئیسی، در انتخابات توانستیم استفاده کنیم؟ آیا از حضور حماسی و معجزه گونه بیش از 200 شب ملت مبعوث در میدان، برای مبارزه با نابسامان تخلفات و جرایم اقتصادی و سیاسی، توانستیم استفاده کنیم؟ چه مقدار برای این حضور مسئولین ارزش قائل شدهاند؟ کدام رجال سیاسی مدعی و برای پاسخ گویی، کدام مسئول رده بالا در این تجمعات حضور پیدا کردهاند؛
بکارگیری مخالفان اندیشه امام و نقش دادن به نفوذیها و دست پروردهای غرب و بانیان وضع نابسان موجود. کسانی که غرب را بهشت و ایران اسلامی را جهنم میدانند و موریانهوار، باورهای مردم را میجوند. حضرت امام خمینی در این زمینه میفرماید: «من از همه میخواهم، من التماس میکنم به ملت ایران، من دست ملت ایران را میبوسم، این غربزدهها را کنار بزنیدن، عدهشان خیلی زیاد هم نیست، اما فضولیشان زیاد است، ادعایشان زیاد است!» اگر از ملیگرائی و غرب گراها مذمت میشود به خاطر خطای محاسباتی موجود در این طیف است. حضرت امام خمینی در باره ملیگراها میفرماید: «من به صراحت میگویم ملیگراها اگر بودند به راحتی در مشکلات و سختیها و تنگناها، دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز میکردند. و برای این که خود را از فشارهای روزمرهی سیاسی برهانند، همهی کاسههای صبر و مقاومت را یکجا میشکستند و به همهی میثاقها و تعهدات ملی و میهنی ادعایی خود پشت پا میزدند.»؛[26][27]
خطای محاسباتی دفاعی
سازش را کم هزینه تر و راحتر از مقاومت دانستن؛
دشمنی 70 ساله آمریکا با ایران اسلامی را ندیدن و ایران را مقصر دانستن و از کشورهای منطقه عذرخواهی کردن؛
بهجای رجزخوانی، مماشات کردن و بخواهیم با وادادگی، سایه جنگ را برطرف کنیم؛
به امضای ابلیس اعتماد کردن و آن چه با دفاع بدست نیامده را، با مذاکره بدست آوردن، مذاکره با شیطان را یک روش مبارزه دانستن؛
نیروهای نظامی را دست کم گرفتن و مدام قدرت دشمن را بزرگنمایی کردن؛
وحدت صاحات و یکپاچگی جبهه مقاومت را نادیده گرفتن، امروز به گونهای عمل کردیم که دیگر نمیتوانیم اسرائیل را بزنیم؛
با بیتوجهی به دستور اشداء علی الکفار، خونخواهی، انتقام، جبران خسارت، پرداخت غرامت، پاسخ دندان شکن، دفاع جانانه نیروهای نظامی، مدیریت تنگه هرمز و تجمع شبانه را، تندروی، زیاده خواهی و جنگ طلبی دانستن؛
تأثیر پذیری از تهدید دشمن: «اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطنُ یُخَوِّفُ اَولِیآءَهُ فَلا تَخافُوهُم وَ خافُونِ اِن کُنتُم مُؤمِنین» این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بی اساس،) میترساند. از آنها نترسید و تنها از (مخالفت) من بترسید اگر ایمان دارید. «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ» امروز، کافران از نابودی آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابر این، از آنها نترسید! و از مخالفت با من بترسید؛[28][29]
تأثیر پذیری از تطمیع دشمن: «یَعِدُهُم وَ یُمَنّیهِم وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیطنُ اِلّا غُرورا» شیطان به آنها وعدهها (ی دروغین) میدهد و به آرزوها، سرگرم میسازد در حالی که جز فریب و نیرنگ، به آنها وعده نمیدهد؛[30]
خطای محاسباتی اقتصادی
با افراد و شرکتهایی که از برگردادن ارز، طفره میروند و کسانی که نفت را میفروشند و پول آن را نمیآورند، با متخلفین و مجرمان اقتصادی، که عمده گلوگاههای اقتصادی را گروگان گرفتهاند؛ رودرواسی و مدارا کردن، آنگاه نابسامانیهای برآمده از بیعملی و سوء مدیریت را به جنگ نسبت دادن؛
رها کردن شرکتهای دولتی زیان ده، در عین حال به مدیران آنها، پاداشهای صد ملیونی پرداخت کردن؛
جان فدا را برای کشور هزینه دانستن اما دزدان بیت المال را تعریف و تمجید کردن و پاداش دادن؛
خطای محاسباتی دانشگاهی
خودباختگان سکولار و دست پروردهای غربی را به عنوان استاد اول، هیئتهای علمی دانشگاهها انتخاب کردن و با تدریس غرب زدگی و غرب پرستی، نفرت در دل دانشجویان الغای کردن و حوادثی مانند حوادث خونین 18 و 19 دی 1404 به راه انداختن؛
خطای محاسباتی فرهنگی
با راهاندازی کنسرت، دوی ماراتن و رها کردن کافهها، سالنها، همایشها و مسابقههای مختلط و بدون حجاب، قبح زدایی کردن و ضد فرهنگ دینی و ملی عمل نمودن؛
خطای محاسباتی اجتماعی
با مسائل بانوان بیتوجهی کردن و مشکلات بانوان را ندیدن و فقط نگران گواهی نامه موتور سواری بانوان شدن؛
چه کنیم که گرفتار خطای محاسباتی نشویم؟
قرآن کریم راه نجات از خطای محاسباتی را «تقوا» معرفی کرده و آن را وسیلهای برای «بصیرت» قرار داده است. خداوند متعال به وسیله تقوا، دریچههای دانش و آگاهی را، به روی انسان میگشاید و قدرت تشخیص حق از باطل عطا کند آن جایی که میفرماید: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا» اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از خدا پروا کنید، خداوند به شما قدرت تشخيص حق از باطل را عنایت خواهد کرد.[31]
قرآن کریم در آیه دیگر تقوا را سبب آگاهی و بصیرت معرفی کرده و میفرماید: «وَ اتَّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ الله» خداوند به شما مصالح امور را تعلیم خواهد داد.[32]
[1]. . سوره هود آیه 38 .
[2]. . سوره هود آیه 43 .
[3]. . سوره هود آیات 45 تا 47 .
[4]. . سوره قصص آیات 7 .
[5]. . سوره شعراء آیات 61 تا 66.
[6]. . سوره مائده آیات 24 تا 26.
[7]. . سوره بقره آیه 246.
[8]. . سوره بقره آیه 249 .
[9]. . همان.
[10]. . همان .
[11]. . سوره بقره آیه 250 .
[12]. . سوره بقره آیات 246 تا 252.
[13]. . سوره بقره آیه 251 .
[14]. . سوره انبیا آیات 87 و 88 .
[15]. . سوره بقره آیه 145.
[16]. . سوره بقره آیه 120
[17]. . همان، آیه 144.
[18]. . همان آیه 155.
[19]. . سوره آل عمران آیه 173 .
[20]. . سوره احزاب آیه 10.
[21]. . سوره احزاب آیه 12.
[22]. . سوره احزاب آیات 10 تا 24.
[23]. . دیدار با پرستاران در تاریخ 22/08/1370.
[24]. . رهبر شهید انقلاب اسلامی 14 خرداد 1398.
[25]. . « وَلْيَکُنْ أَحَبَّ الاُْمُورِ إِلَيْکَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَأَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ، وَأَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ، فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ، وَإِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ؛ وَلَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَؤُونَةً فِي الرَّخَاءِ، وَأَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلاَءِ، وَأَکْرَهَ لِلاِْنْصَافِ، وَأَسْأَلَ بِالاِْلْحَافِ، وَأَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الاِْعْطَاءِ، وَأَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ، وَأَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ؛ وَإِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَجِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَالْعُدَّةُ لِلاَْعْدَاءِ، الْعَامَّةُ مِنَ الاُْمَّةِ؛ فَلْيَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ، وَمَيْلُکَ مَعَهُمْ » همانا خشم عمومى مردم، خشنودى خواص (نزديكان) را از بين مى برد، امّا خشم خواص را خشنودى همگان بى أثر مى كند. خواصّ جامعه، همواره بار سنگينى را بر حكومت تحميل مى كنند زيرا در روزگار سختى ياريشان كمتر، و در اجراى عدالت از همه ناراضى تر، و در خواسته هايشان پافشارتر، و در عطا و بخششها كم سپاستر، و به هنگام منع خواسته ها دير عذر پذيرتر، و در برابر مشكلات كم استقامت تر مى باشند. در صورتى كه ستونهاى استوار دين، و اجتماعات پرشور مسلمين، و نيروهاى ذخيره دفاعى، عموم مردم مى باشند، پس به آنها گرايش داشته و اشتياق تو با آنان باشد .
[26]. . امام خمینی رحمت الله علیه 25 خرداد 1358.
[27]. . امام خمینی رحمت الله علیه 29 تیر 1367.
[28]. . سوره آل عمران آیه 175.
[29]. . سوره مائده آیه 3.
[30]. . سوره نساء آیه 120
[31]. . سوره انفال آیه 29.
[32]. . سوره بقره آیه 282.





دیدگاهتان را بنویسید