
آنان که در امتحان و آزمون فرماندهی سربلند و پیروز شدند، توانستند شیرازه سپاه را حفظ کنند: «قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» اما آنان که با ایمان راسخ، به دیدار خداوند منان یقین داشتند، گفتند: پيروزى به دست خداست، چه بسا گروه اندکی به اذن خدا بر سپاهيان بزرگ، پيروز شوند و خداوند با صابران است./
بنىاسرائيل بعد از حضرت موسى عليه السلام، به خاطر قانون شکنى و رفاه طلبى، مجدّد تحت سلطه حاکمان ستمگر قرار گرفتند و از سرزمين خود آواره شدند. آنها براى نجات از يوغ حاکمان ستمگر، تصميم به مبارزه گرفتند و از پيامبر خويش اشموئيل خواستند براى آنها امير و فرماندهی را انتخاب کند تا به رهبرى او با طاغوت زمانشان مبارزه کنند، اما وقتی پیامبر، رهبر و فرماندهی برای آنان مشخص فرمود و فرمان جنگ صادر شد؛ در چهار مرحله به مخالت پرداختند و از جنگ سرپیچی کردند.
خداوند تبارک و تعالی، در قرآن کریم، داستان قوم بنىاسرائيل را برای پند و عبرت آیندگان این گونه بیان میفرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» آيا نديدى گروهى از بزرگان بنىاسرائيل را که بعد از موسى به پيامبر خود گفتند: براى ما زمامدار و فرماندهى بگمار تا تحت فرماندهى او، در راه خدا پيکار کنيم.
پیامبر وقتی با درخواست آنان مواجه شد، برای این که مشخص نماید تا چه اندازهای روی حرفشان ایستادهاند به آنان فرمود: «قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا» اگر دستور جنگ دهم، نافرمانى نمیکنید؟
آنان در پاسخ جواب دادند: «قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا» چرا نافرمانی کنیم! در حالى که مورد ستم قرار گرفتیم و از خانه و کاشانهمان رانده شديم؟
وقتی پیامبر از آنان اقرار گرفت و فرمان جنگ صادر شد؛ عدهی زیادی راحت طلب قول و قرار خود را زیر پا گذاشتند و از فرمان جنگ، سرپيچى کردند: «فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ» وقتی فرمان جنگ صادر شد؛ عدهی زیادی سرپيچى کردند و جزء ظالمان قرار گرفتند: غافل از این که خداوند به ظالمان آگاه است: «وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ».
خوش بود گرمحک تجربه آيد به ميان
تا سيه روى شود هر که در او غش باشد
در این هنگام پيامبرشان برای آنان رهبر و فرماندهی قرار داد: «وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا» همانا خداوند «طالوت» را براى رهبری و فرماندهی شما انتخاب کرده است.
ولی متأسفانه عدهای بهانه جو با رهبری و فرماندهی طالوت مخالفت کردند: «قَالُوا أَنَّىٰ يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ» گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد در حالى که ما ثروت زيادى داریم و از او به فرمانروايى شايستهتريم؟
پيامبر وقتى بهانهگيرى آنها را به خاطر ظاهر طالوت شنيد، فرمود: «قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» بىگمان خداوند او را بر شما برگزيده است واو توانايى علمى وقدرت بدنى و نيروى لازم براى فرماندهى جنگ را دارد، خداوند هرکس را که بخواهد بخاطر لياقت و استعدادهاى نهفتهاش فرمانده قرار مىدهد و خداوند توانائیش وسيع و به توانايىهاى افراد آگاه است. (آرى، اگر خداوند به سنگى نظر کند، جواهر و اگر به خارى نظر کند، گل و اگر به شخصی نظر کند، فرمانده خواهد شد).
پيامبر برای اطمينان قوم بنیاسرائیل و تحکیم پیروی آنان، با معجزه، نشانهای را برایشان نمایان ساخت: «وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَىٰ وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَائِكَةُ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» و فرمود: نشانه رهبری و فرماندهی او صندوق مقدسی است که موسی در آن به دریا انداخته شد و يادگارى از ميراث خاندان موسى و هارون (نشانه نبوت مانند الواح تورات) در آن است و توسط فرشتگان حمل شده و نزد شما خواهد آمد که آرامشی است از سوی پروردگارتان و نشانهاى روشنى براى مؤمنان است.
وقتی سپاه تشکیل شد، طالوت فرمان حرکت داد و در بین راه، فرمانده برای امتحان تاب آوری نیروها، سپاه خود را امتحان کرد و بیازموید: «فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيکمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ» پس طالوت در بین را به سپاهیان خود گفت: بی تردید خدا شما را به وسیله نهر آبی آزمایش خواهد کرد؛ پس هر که از آن بنوشد، از من نیست و هر که از آن ننوشد، از من است، مگر آنکه با دست، مشتى برگيرد و بياشامد.
متأسفانه بیشترین افراد سپاه که سست عنصر و راحت طلب بودند، نافرمانی کرده و در این آزمون مردود شدند: «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ» پس همين که سپاه به نهر آب رسيد، جز اندکی، همه از نهر آب، سیر نوشیدند.
آری در این جا، آب نماد شکم پرستی و تن پروری است و به یقین بهرمندی از امکانات و رفاه بیشتر و دست درازی به اموال مردم يا اموال دولتى، برای تن پروری و شکم پرستی، با شجاعت و سلحشورى ناسازگار است.
بر این اساس آنان که در آزمون مردود شدند، در میدان کارزار، خود را باختند و کم آوردند: «فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» پس هنگامى که او و يارانش، از نهر گذشتند و در برابر لشکر انبوه جالوت مواجه شدند، گفتند: ما امروز قدرت مقابله با جالوت و سپاهیانش را نداریم.
اما آنان که در امتحان و آزمون فرماندهی سربلند و پیروز شدند، توانستند شیرازه سپاه را حفظ کنند: «قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» اما آنان که با ایمان راسخ، به دیدار خداوند منان یقین داشتند، گفتند: پيروزى به دست خداست، چه بسا گروه اندکی به اذن خدا بر سپاهيان بزرگ، پيروز شوند و خداوند با صابران است.
و وقتی سپاه طالوت در برابر جالوت قرار گرفت: «وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» استواری و استحکام در جنگ را با ارتباط با خالق هستی و دعا از خداوند تبارک و تعالی درخواست کردند و گفتند: «قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» گفتند: پروردگارا! بر ما صبر و شکیبایی فرو فرست و گامهایمان را ثابت و استوار ساز، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان.
با آن که سپاه طالوت در چند مرحله، از نیروهای وفادار کاسته شده بود اما رزمندگان مؤمن وارد کارزار شدند و به پیکار پرداختند، آنگاه قدرت خداوند نمایان شد و دشمن توسط یک جوان مؤمن و نیرومند شکست خورد: «فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ» پس لشکر جالوت به اذن الهی، هزیمت شد و داوود، جالوت (که فرمانده سپاه دشمن بود) را از پای درآورد و به قتل رساند.
خداوند به پاس این فداکاری داوود را مورد عنایت قرار داد آو را به مقام نبوت مبعوث کرد: «وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ» و خداوند فرمانروایی و حکمت را به او عطا کرد و از آنچه می خواست به او آموخت.
و این سنت الهی است که دشمنان را به وسیله مؤمنان نابود سازد: «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ»[1] و اگر خداوند، فساد و ظلم بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نکند، قطعاً فساد زمين را فرا مىگیرد. ولى خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد.
[1]. سوره بقره آیه 246 تا 251.





دیدگاهتان را بنویسید