خطبه حضرت امام سجاد علیه السلام در مسجد شام

خطبه‌ی كوبنده و حماسی حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام که با آرامش تمام و در نهايت فصاحت و بلاغت در جمع رسمی حکومت و رجال سیاسی و دینی و حضور مردم شام ایراد گردید؛

بیان حقایقی بود که بر جان‌ها نشست و مردم غفلت زده شام را بيدار و تحول عظیمی در بینش مردم آن دیار ایجاد کرد و معادلات حکومت را بر هم زد و یزید فاجر را مجبور کرد تا خط مشی خود را نسبت به اهل بیت علیهم السلام به طور کامل تغییر دهد.


جو حاکم بر شهر شام

یکی از مناطقی که به دلیل موقعیت سوق الجیشی و قرار گرفتن در مسیرهای تجاری، همواره از اهمیت بسزایی برای دولت‌ها داشته؛ منطقه شام بوده است و مسلمانان در انتهای خلافت اوّلی برای فتح این منطقه گسیل داده شدند و در ابتدای خلافت دومی فتح شد.

 

از هنگامی که منطقه شام به قلمرو مسلمانان در آمده بود، در سیطره طائفه بنی ‌امیه قرار داشت و مردم شهر شام تنها حاکمان و فرمانروایان طائفه بنی ‌امیه را در خود دیده بودند؛ بنابر این نه محضر پیامبر گرامی اسلام صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّم را درک کرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را دیده بودند و از اسلام آن مقداری اطلاع داشتند که حاکمان بنی ‌امیه به آنها آموخته بودند و از آن جایی که حاکمان اُمَوی از دین مبین اسلام بهره‌ای نداشتند و حکومت اسلامی را برای منافعش می‌خواستند؛ دین مبین اسلام را به گونه‌ای معرفی می‌کردند که منافشان را تأمین کند، لذا دست به هرکاری می‌زدند.

 

یکی از کارهای رذیلانه حاکمان دروغین اسلامی و از آن جمله معاویه تبلیغ بر علیه امامت و رهبری دینی بود. معاویه با اجیر کردن تعدادی سخنران مزدور، آنان را مأمور کرده بود تا بر ضد مُولَی المُوَحِدین أَمیرَ الْمُؤْمِنین عَلی عَلَيْهِ الْسَّلام تبلیغات مسموم کرده و به مقام و منزلت شامخ آن بزرگوار توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشی و بدگویی قرار دهند و این روش رذیلانه بیش از چهل سال ادامه داشت. چرا که اگر مردم به فضایل و جایگاه حضرت امام علی عَلَيْهِ الْسَّلام آگاهی پیدا می‌کردند محال بود زیر بار بنی امیه بروند و به حکومت آنان رضایت دهند.

 

این شرائط سبب شده بود تا مردم شام ذهنیت خوبی نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام نداشتند و وقتی که اعلام کردند که شخصی از همین خاندان به نام «حسین» بر امیرالمؤمنین یزید! شوریده و توسط سپاه خلیفه به قتل رسیده و خاندان وی به اسارت گرفته شده؛ به شکرانه این پیروزی و ورود کاروان اسرا، شهر را آراسته و جشن گرفتند و اهل بیت عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام در این شرایط، در اول صفر سال 61 هجری قمری وارد شهر شام شدند.

 

خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام در شرائطی وارد شهر شام شدند که استبداد حاکم بر جامعه اسلامی آن زمان، جو وحشت و اختناق شدیدی ایجاد کرده بود به گونه‌ای که هیچ کسی قادر به اعتراض نبود چرا که وقتی یزید ملعون با نوه و خاندان پیامبرشان این گونه رفتار کند؛ از کشتار دیگران هیچ ابایی ندارد.

 

خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام در شرائطی وارد شهر شام شدند که از سویی تبلیغات سوء چهل ساله اُمَویان، جو حاکم را به تمامه، به نفع یزید ملعون و بر علیه خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام کرده بود و از سوی دیگر کاروان اسیران به عنوان گروه خارجی شکست خورده وارد شهر شام می‌شدند.

 

مراسم رسمی حکومتی

یزید ملعون سرمست از باده پيروزى می‌خواست پیروزی خود را به رخ رجال سیاسی و دینی و حتی به رخ سفرای دولت‌های همجوار بکشد؛ لذا مجلسى عظيم در مسجد جامع شام تشكيل داد و اعيان و اشراف شام و همچنين سفراى كشورهاى ديگر را به آن مجلس فراخواند و اسیرا را در میان مردم به شکل خفت باری به مسجد آورد و دستور داد تا خطیب مزدورش به مدح و ثنای خلیفه و تمجید او بپردازد و واقعه عاشورا را به نفع خلیفه توصیف کند و در مذمت مُولَی المُوَحِدین أَمیرَ الْمُؤْمِنین عَلی عَلَيْهِ الْسَّلام و حضرت اَبا عَبْدِاللّهِ الْحُسَیْن عَلَيْهِ الْسَّلام خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام سخن براند.

 

با شروع مراسم رسمی حکومتی و حضور همه مدعوین و همچنین اسرای کربلا، خطیب مزدور بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی، به تمجید خلیفه بپردازد و از وضع موجود بهره گرفت و پیروزی یزید را به رخ دیگران کشید و در مذمت خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام بخصوص در مذمت مُولَی المُوَحِدین أَمیرَ الْمُؤْمِنین عَلی عَلَيْهِ الْسَّلام و حضرت اَبا عَبْدِاللّهِ الْحُسَیْن عَلَيْهِ الْسَّلام خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام سخن راند.

 

ناگاه حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام بر آن خطیب فریاد برآورد و فرمود: وَيْلَكَ أَيُّهَا الْخاطِبُ! لَقَدِ اشْتَرَيْتَ مَرْضاةَ اْلَمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ، فَتَبَوَّأْ مَقْعَدَكَ مِنَ النّارِ؛ واى بر تو اى سخنران! خشنودى مخلوق را با خشم خالق به دست آوردى؟ نشینمن گاهت پر از آتش دوزخ باد!.

 

آنگاه حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام رو به یزید ملعون کرد و فرمود: أَتَاْذَنَ لي أَنْ أرْقى هذِهِ الْاَعْوادَ فَأَتَكَلَّمَ بِكَلام فيهِ للهِ تَعالى رِضىً، وَ لِهؤُلاءِ أَجْرٌ وَ ثَوابٌ؟؛ آيا به من اجازه مى‌دهى كه بر فراز اين چوب‌ها[1] بروم و سخنانى بگويم كه سبب خشنودى خداوند متعال گردد، و اجر و پاداشى براى اين مردم در پى داشته باشد؟

 

از آن جایی که یزید فاجر همچون اصلاب تبهکار خود، بر جهل و بى‌خبرى مردم سوار شده بود و كم و بيش با علم و دانش و نفوذ کلام خاندان وحی آشنا بود؛ می‌ترسید حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام با سخنرانی افشاگرانه خود، محصول چندين ساله آنان را بر باد دهد، لذا به آن بزرگوار اجازه سخنرانی نداد.

 

در این حال پسر یزید به پدرش گفت: سحنرانی این مرد چه تأثیری دارد؟ بگذار تا هر چه می‌خواهد، بگوید زيرا وى توانايى ايراد خطبه را ندارد و شرمنده خواهد شد.

 

یزید در جواب پسرش گفت: إنَّ هؤلاءِ وَرِثُوا الْعِلْمَ وَ الْفَصاحَةَ وَ زَقُّوا الْعِلْمَ زَقّاً؛ اين گروه علم و فصاحت را از پدرانشان به ارث برده‌اند و علم و دانش را با تمام وجود، چشيده‌اند و او تا ما را رسوا نکند از منبر پایین نمی‌آید.

 

سرانجام با اصرار و پافشاری حضار مجلس، یزید اجازه داد تا حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام به منبر برود و با مردم سخن بگوید.

 

توصیف شرائط حاکم بر خطبه حضرت امام سجاد عَلَيْهِ الْسَّلام

حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام در شرايطى می‌خواهد خطبه بخواند كه پدر و برادران و هفده تن از خاندان بنی هاشم و یاران به شکل فجیعی به شهادت رسیده بودند و سرهای جدا شده آنان، بر سر نیزه‌ها دیار به دیار گردانده شده بود و مصائب اسارت زنان و فرزندان و خستگى سفر، جراحات روحی بسیاری را بر روح و روان اسرا خاصه حضرت وارد کرده که تحمل آن بسیار سخت، طاقت فرسا و کمر شکن بود.

 

همچنین حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام در شرايطى می‌خواهد خطبه بخواند که جوّ سنگينی بر آن مجلس حکومتی حاکم بود. از یک سو سخنرانی آن بزرگوار در برابر مسبب جنایات کربلا بود که امروز سرمست از باده پيروزى است و از سوی دیگر در حضور اعيان و اشراف شام و سفراى كشورهاى ديگر بود که هرکدام در تحکیم پایه‌های حکومت یزید ملعون نقش بسزایی داشتند و از سوی سوّم اهل بیت عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام را به عنوان اسیر و به صورت خفت باری در آن مجلس حاضر کرده بودند.

 

در حقیقت، حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام در این شرائط که فاجعه دلخراش کربلا و مصائب اسارت را در پیش رو داشت نبايد توانى براى آن بزرگوار باقى گذاشته باشد تا بتواند سخنان عادى خويش را به درستى بيان كند؛ چه رسد که در این شرائط سخت و پیچیده بخواهد خطبه بخواند، بر علیه یزید فاجر استدلال نماید، چهره دروغین بنی امیه افشا کند، خاندان بنی امیه را رسوا سازد، معادلات حاکمان غاصب را بهم ریزد، جو حاکم را به نفع خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام بشکند و مردم آن دیار را با دین مبین اسلام و چهره واقعی رهبران آن آشنا سازد.

 

حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام در شرايطى می‌خواهد خطبه بخواند که طوفانى‌ترین، بحرانی‌ترین و پیچیده‌ترین، دوران تاریخ‌ اسلام‌ است. شرائطی که می‌توانست پیروزی بنی امیه را تثبیت کند و قیام سید و سالار شهیدان حضرت اَبا عَبدِالله الحُسَین عَلَیهِ السَّلام را به حاشیه برد و بنیان‌های جامعه را به تباهی ‌کشد و اسلام را با چالشی جدی و خطرناک روبرو سازد.

 

حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام در شهری می‌خواهد خطبه بخواند که جو مسموم و تبلیغات سوء اُمَویان، بر علیه خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام و خاصه مُولَی المُوَحِدین أَمیرَ الْمُؤْمِنین عَلی عَلَيْهِ الْسَّلام بیش از چهل ساله است که گوش شامیان را پر کرده و مذمت آن بزرگوار نقل مجالس رسمی آنان شده بود.

 

متن و ترجمه خطبه حضرت امام سجاد عَلَيْهِ الْسَّلام

در این شرائط سخت و پیچیده حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام با تدبیر حکیمانه امامت و با صلابت تمام، بر منبر رفت و سخنان خود را با حمد و ثناى الهى آغاز کرد و  فرمود: الحَمْدُ للهِ الَّذِی لَا بِدَایَهَ لَهُ، وَالدَّائِمِ الَّذِی لَا نَفَاذَ لَهُ، وَالأَوَّلِ الَّذِی لَا أَوَّلَ لِأَوَّلِیَّتِهِ، وَالآخِرِ الَّذِی لَا آخِرَ لِآخِرِیَّتِهِ، وِالبَاقِی بَعْدَ فَنَاءِ الخَلْقِ. قَدَّرَ اللَّیَالِیَ وَالأَیَّامَ، وَقَسَّمَ فِیمَا بَیْنَهُمُ الأَقْسَامَ، فَتَبَارَکَ اللهُ المَلِکُ العَلَّامُ؛ ستایش خدا را كه آغازى براى او نیست، جاودانه‏اى كه هرگز پایانی ندارد، و اوّلى كه نقطه آغازى براى أَولیّت او نیست، و آخرى كه نقطه پایانى براى او وجود ندارد، و پاینده‌ای که بعد از نابودى مخلوقات باقی است. شب و روز را مقدّر نمود، و سهم روزى خلق را میان آنها تقسیم كرد. پس آفرين بر خداوندی که در خور تعظيم و بسیار دانا است و فرمانرواى هستی است.

 

بیان فضائل و مناقب

أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ؛ ای مردم! به ما شش خصلت عطا شده است و به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت یافته‌ایم.

 

شش عطایای الهی

أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ؛ به ما علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین ارزانی شده است.

 

هفت فضیلت و برتری

وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ (وَمِنَّا المَهْدِيُّ الَّذي يَقْتُلُ الدَّجالَ)؛ و ما بر دیگران فضیلت یافتیم به این که پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّم، و صدیق (امیر المؤمنین علی عَلَيْهِ الْسَّلام)، و جعفر طیار، و شیر خدا و شیر رسول خدا (حمزه)، و دو سبط امت و دو فرزند بزرگوار رسول گرامی اسلام (امام حسن و امام حسین عَلَيْهِما الْسَّلام) (و مهدى عج الله تعالی فرجه الشریف، کشنده دجّال) را از ما است.

 

توصیف حسب و نسب

مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی؛ با این معرفی کوتاه، هر کس مرا شناخت که شناخت، و هر کس مرا نشناخت، با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسانم.

 

فضیلت سرزمینی

أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَی، أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا؛ ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم.

 

فضیلت نسبی با پیامبر اسلام

أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا، أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَی، أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَی، أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَی، أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّی، أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَی الْبُرَاقِ فِی الْهَوَاءِ، أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِیَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی، أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی، أَنَا ابْنُ مَنْ دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی، أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّی بِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ، أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَی إِلَیْهِ الْجَلِیلُ مَا أَوْحَی، أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی؛ من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود[2]، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند کسی هستم که در هوا بر براق سوار شد، من فرزند کسی هستم که در شب معراج از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند کسی هستم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رساند، من فرزند کسی هستم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند کسی هستم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّم هستم.

 

فضیلت نسبی با امام علی عَلَيْهِ الْسَّلام

أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی، أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِیمَ الْخَلْقِ حَتَّی قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ؛ و فرزند علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند، من پسر کسی هستم که در برابر پیامبر با دو شمشیر جنگید و با دو نیزه مبارزه کرد، و دو بار هجرت کرد[3] ، و دو بار بیعت کرد[4]، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید.

 

أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ؛ من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر کسی هستم که جبرئیل او را تأیید کرد و میکائیل او را یاری نمود.

 

بیان جانبازی‌های امام علی عَلَيْهِ الْسَّلام

أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَی مِنْ قُرَیْشٍ أَجْمَعِینَ وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِینَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِینَ وَ مُبِیدِ الْمُشْرِکِینَ وَ سَهْمٍ مِنْ مَرَامِی اللَّهِ عَلَی الْمُنَافِقِینَ وَ لِسَانِ حِکْمَةِ الْعَابِدِینَ وَ نَاصِرِ دِینِ اللَّهِ وَ وَلِیِّ أَمْرِ اللَّهِ وَ بُسْتَانِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ؛ من فرزند کسی هستم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین (خارج شدگان از دين: خوارج) و ناکثین (پيمان شكنان: اصحاب جمل) و قاسطین (عدول کنندگان از حق: معاويه) جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین افراد قریشم، من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده‌ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود.

 

بیان فضائل و مناقب امام علی عَلَيْهِ الْسَّلام

سَمِحٌ، سَخِیٌّ، بَهِیٌّ، بُهْلُولٌ، زَکِیٌّ، أَبْطَحِیٌّ، رَضِیٌّ، مِقْدَامٌ، هُمَامٌ، صَابِرٌ، صَوَّامٌ، مُهَذَّبٌ، قَوَّامٌ؛ همان كسی كه جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع همه خوبى‌ها، پاک، ابطحی و اهل مكه، راضی به خواست خدا، پیشگام در انجام فرمان الهى، رادمرد، شکیبا، بسيار روزه دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار اهل نماز و عبادت بود.

 

قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ، أَرْبَطُهُمْ عِنَاناً وَ أَثْبَتُهُمْ جَنَاناً وَ أَمْضَاهُمْ عَزِیمَةً وَ أَشَدُّهُمْ شَکِیمَةً، أَسَدٌ بَاسِلٌ یَطْحَنُهُمْ فِی الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ قَرُبَتِ الْأَعِنَّةُ طَحْنَ الرَّحَی وَ یَذْرُوهُمْ فِیهَا ذَرْوَ الرِّیحِ الْهَشِیمَ، لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ؛ همان كسی كه نسل دشمنان قطع کرد و شیرازه سپاهيان گوناگون كفر را از هم پاشید. همان كسی كه از همگان با صلابت‌تر، دل قوى‌تر، داراى عزمى محكم‌تر و روحى سازش ناپذيرتر بود. کسی که در راه دفاع از دين خدا همانند شیری شجاع بود و آن هنگام كه در ميدان نبرد نيزه‌ها و لجام اسب جنگجويان به هم نزديك مى شد، آنها را با ضربه‌هايش همچون دانه، زير سنگ آسياب، خرد مى كرد و همانند تندبادى كه خار و خاشاك را پراكنده سازد، آنها را تارو مار مى ساخت. او شیر حجاز و پیشوار عراق بود.

 

مَکِّیٌّ مَدَنِیٌّ خَیْفِیٌّ عَقَبِیٌّ بَدْرِیٌّ أُحُدِیٌّ شَجَرِیٌّ مُهَاجِرِیٌّ مِنَ الْعَرَبِ سَیِّدُهَا وَ مِنَ الْوَغَی لَیْثُهَا وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ وَ أَبُو السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ذَاکَ جَدِّی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ قَالَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ؛ رادمردی كه از تبار مكّه، و مدينه، و مسجد خَيْف و عقبه در منا[5] بود. رادمردی كه از سرداران جنگ بدر و اُحُد و از حاضران در بيعت شجره[6] و از مهاجران بود. او بزرگ عرب، شير بيشه نبرد، وارث دو مشعر[7] پدر دو سبط رسول خدا صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّم، حسن و حسين عَلَيْهِما الْسَّلام بود؛ آرى؛ آن بزرگوار جدّ من على بن ابى طالب عَلَيْهِ الْسَّلام است. آنگاه فرمود: من فرزند فاطمه زهرا هستم، من فرزند سرور بانوان جهانم.

 

بیان مصائب اهل بیت عَلَيْهِمُ الْسَّلام

مطابق نقل مرحوم حاج شيخ عباس قمى، حضرت امام سجاد عَلَيْهِ الْسَّلام جملات ديگرى در معرفى خود بيان کرد و فرمود: أَنَا ابْنُ الْحُسَيْنِ الْقَتيلِ بِكَربَلاءَ، أَنَا ابْنُ الْمُرَمَّلِ بِالدِّماءِ، أَنَا ابْنُ مَنْ بَكى عَلَيْهِ الْجِنُّ فِى الظَّلْماءِ، أَنَا ابْنُ مَنْ ناحَ عَلَيْهِ الطُّيُورُ فِى الْهَواءِ؛ من فرزند حسينم، همان آقایی كه در كربلا به شهادت رسيد، من فرزند كسى هستم كه به خونش آغشته شد، من فرزند كسى هستم كه جنيان بر او گريستند، من فرزند كسى هستم كه پرندگان در ماتم او نوحه و شيون كردند[8].

 

حضرت امام سجاد عَلَيْهِ الْسَّلام در معرفی خود و اصل و نسب پاک و مطهر خود، آن قدر مدبرانه و عالمانه و با صلابت سخن گفت که فرياد شيون و گريه مردم مجلس را فرا گرفت.

 

در این هنگام یزید ملعون از ترس این که مبادا فتنه‌ای بپا شود؛ دستور داد تا مؤذن اذان بگوید و حضرت امام سجاد عَلَيْهِ الْسَّلام سخن را قطع کرد.

 

هنگامی که مؤذن گفت: اللَّهُ أَکْبَرُ، اللَّهُ أَکْبَرُ، حضرت امام سجاد عَلَيْهِ الْسَّلام فرمود: لا شَيْءَ أَكْبَرُ مِنَ اللهِ؛ چیزی از خدا بزرگتر نیست و هنگامی که مؤذن گفت: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، آن بزرگوار فرمود: شَهِدَ بِها شَعْري وَ بَشَري وَ لَحْمي وَ دَمي؛ مو، پوست، گوشت و خون من به یگانگی خدا شهادت می دهند.

 

و هنگامی که مؤذن گفت: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، در این حال حضرت امام سجّاد عَلَيْهِ الْسَّلام عمامه خویش را از سر برداشت و خطاب به مؤذّن گفت: تو را به حقّ محمّد ساکت باش تا من سخنی بگویم. آنگاه از بالای منبر خطاب به یزید فرمود: مُحَمَّدٌ هذا جَدّي أَمْ جَدُّكَ؟ يا يَزيدُ؛ فَإِنْ قُلْتَ إِنَّهُ جَدُّکَ، یَعْلَمُ العَالِمُونَ أَنَّکَ کَاذِبٌ، وَإِنْ قُلْتَ إِنَّهُ جَدِّی، فَلِمَ قَتَلْتَ أَبِی ظُلْمَاً، وَانْتَهَبْتَ مَالَهُ وَسَبَیْتَ نِسَاءَهُ؟؛ ای یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر بگویی جد تو است، همه می‌دانند که دروغ می‌گویی، و اگر بگویی جد من است پس چرا پدر مرا از روی ستم کشتی و مال او را تاراج کردی و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟!

 

حضرت این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک کرد و شروع به گریه کردن کرد سپس حضار در مجلس را مخاطب قرار داد و فرمود: وَاللهِ لَوْ کَانَ فِی الدُّنْیَا مَنْ جَدُّهُ رَسُولُ اللهِ، فَلَیْسَ غَیْرِی. فَلِمَ قَتَلَ هَذَا الرَّجُلُ أَبِی ظُلْمَاً وَسَبَانَا کَمَا تُسْبَى الرُّومُ؟ به خدا سوگند اگر در جهان کسی باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟!

 

آنگاه فرمود: یَا یَزِیدُ، فَعَلْتَ هَذَا ثُمَّ تَقُولُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، وَتَسْتَقْبِلُ القِبْلَهَ، فَوَیْلٌ لَکَ مِنْ یَوْمِ القِیَامَهِ حَیْثُ کَانَ خَصْمُکَ جَدِّی وَأَبِی! ای یزید! این جنایت را مرتکب شدی و باز می‌گویی: محمد رسول خداست؟! و روی به قبله می‌ایستی؟! وای بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.

 

در این هنگام یزید ملعون که از آنچه مى‌ترسيد، برسرش آمده بود؛ فریاد زد: مؤذن اقامه بگوید! و آنگاه به نماز ایستاد و در میان مردم هیاهویی برخاست، بعضی نماز گزاردند و جمعى بدون آنكه به خليفه اقتدا كنند به اعتراض مجلس را ترك كردند.

 

بازتاب خطبه حضرت امام سجاد عَلَيْهِ الْسَّلام

خطبه‌ی كوبنده و حماسی حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام در مسجد جامع شام که با دانش نبوی و فصاحت علوى و حکمت فاطمی و تدبیر حسنی و شجاعت حسينى ایراد گردید، اوج موفقیت حضرت در رسالت رهبری و ابلاغ پیام عاشورا بود.

 

خطبه‌ی كوبنده و حماسی حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام که با آرامش تمام و در نهايت فصاحت و بلاغت در جمع رسمی حکومت و رجال سیاسی و دینی و حضور مردم شام ایراد گردید؛ بیان حقایقی بود که بر جان‌ها نشست و مردم غفلت زده شام را بيدار و تحول عظیمی در بینش مردم آن دیار ایجاد کرد و معادلات حکومت را بر هم زد و یزید فاجر را مجبور کرد تا خط مشی خود را نسبت به اهل بیت علیهم السلام به طور کامل تغییر دهد.

 

خطبه‌ی كوبنده و حماسی حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام که در آن شرايط سخت و پیچیده، با جسارت تمام ایراد گردید؛ پرده از چهره منحوس یزید برداشت، نقشه امویان را بر ملا ساخت، ادعای دروغین بنی امیه را در دینداری افشا کرد و ضدیت آنان را با دین مبین اسلام نمایان ساخت.

 

خطبه‌ی كوبنده و حماسی حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام که در آن شرايط سخت و پیچیده، با معرّفى خود و چهره واقعی خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام ایراد گردید؛ رعد آسا غوغايى در شام بپا كرد و كاخ حكومت امويان را به لرزه درآورد و تمام تبليغات شوم و مسموم چهل ساله امویان بر علیه امامت و رهبری، خاصه بر علیه مُولَی المُوَحِدین أَمیرَ الْمُؤْمِنین عَلی عَلَيْهِ الْسَّلام را خنثی کرد.

 

حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام با خطبه‌ی كوبنده و افشاگرانه خود، آن شرائط سخت و دشوار را به نفع اسلام و مسلمانان تغییر داد، پیروزی ظاهری بنی امیه را به شکست قطعی و واقعی آنان تبدیل کرد، دشمنی خاندان بنی امیه با اسلام را ثابت کرد، نفرت مردم را نسبت به دودمان امویان برانگیخت و حاکمیت جائرانه آنان از صفحه روزگار برچید.

 

حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام با خطبه‌ی كوبنده و حماسی خود، شکست ظاهری قیام حماسی عاشورا را به پیروزی قطعی و واقعی تبدیل کرد و نهضت سید و سالار شهیدان حضرت اَبا عَبدِالله الحُسَین عَلَیهِ السَّلام را برای ابد تثبیت نمود و خون را بر شمشیر پیروز کرد.

 

 

حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام با صلابت و شجاعت تمام و با شیوه منحصر به فرد، رسالت خویش را همچون اصلاب طاهرین خود انجام داد و پیام حماسی قیام عاشورا را به گوش آزادگان جهان رساند و همه بشریت را برای ایستادگی در برابر ظلم وجور و فساد و فحشا فراخواند، به گونه‌ای که قیام‌ها بر علیه دودمان امویان و بر علیه هر ظالم و فاسد دیگری، یکی پس از دیگر به راه افتاد.

 

از آن جایی که خاندان بنی امیه برای تقدس بخشی به خویش، خود را منسوب به پیامبر گرامی اسلام صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّم معرفی کرده بودند و مردم شام هم به دلیل جایگاه رفیع و مقدس پیامبر گرامی اسلام برای آنان منزلتی قائل بودند؛ حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام با فرصت شناسی دقیق و به موقع، از این زمینه پذیرش مردم بهره گرفت و به معرفی اهل بیت عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام و انتصاب آن بزرگواران به پیامبر گرامی اسلام پرداخت و از دغل بازی و نیرنگ امویان پرده برداشت.

 

حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام در افشاگری بر علیه یزید، بسیار سنجیده عمل کرد. آن بزگوار فقط به معرفی خود پرداخت و از پیشینه یزید جائر و خاندان منافق صفت و غاصب او سخنی به میان نیاورد، تا مردمی که زیر سلطه یزید و معاویه بودند و آنان را به عنوان خلیفه مسلمین و جانشین پیامبر گرامی اسلام می‌دانستند؛ نسبت به حقایقی که آن بزرگوار بیان می‌کند، پذیرش بهتری داشته باشند.

 

حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام در معرفی خود و افشاگری بر علیه یزید بسیار اخلاقی عمل کرد. در معرفی خود به بیان فضائل خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام پرداخت و از خود سخنی به میان نیاورد و در افشاگری بر علیه یزید جائر، فقط به طرح یک سؤال بسنده کرد که: ای یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر بگویی جد تو است، همه می‌دانند که دروغ می‌گویی، و اگر بگویی جد من است پس چرا پدر مرا از روی ستم کشتی و مال او را تاراج کردی و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟! و این حکایت از بزرگواری و کرامت حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام دارد که در عین فجایعی که بر خاندان عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام روا داشته شد با این حال آن بزرگوار از مدار مکارم اخلاق خارج نگردید و بسیار اخلاقی عمل کرد.

 


 

[1] – حضرت امام سجاد عَلَیهِ السَّلام منبر مسجد جامع شام را به “چوب‌ها” متصف کرد چرا که منبرى كه بر روى آن به اهل بیت عصمت و طهارت عَلَيْهِمُ الْسَّلام و بخصوص امام علی و امام حسین عَلَيْهِما الْسَّلام ناسزا گفته شود در حقیقت منبر نيست، بلكه چند قطعه چوب بى ارزش است!

 

[2] – اشاره است به ماجرايى كه در زمان جاهليت اتفاق افتاد. داستان از اين قرار بود كه در سنّ سى و پنج سالگى پيامبر اسلام صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ و سَلَّم، سيل مهيبى در مكه آمد به گونه اى كه كعبه از آن آسيب ديد. قريش تصميم گرفتند خانه خدا را تعمير كنند؛ پس از تعمير خانه خدا، نوبت به نصب «حجرالاسود» رسيد كه ميان رؤساى قبايل اختلاف شديدى درگرفت، تا آنكه پيشنهاد شد نخستين كسى كه از در صفا وارد شود او را به حكميّت بپذيرند. ناگهان رسول خدا وارد شد، همگى گفتند او محمد امين است و ما به حكميت او راضى هستيم. پيامبر دستور داد حجرالاسود را داخل پارچه قرار دهند و رؤساى مكه هر كدام يك طرف پارچه را بردارند و آن را بالا آورند و وقتی حجرالاسود بالا آمد، آنگاه آن حضرت با دست مباركش، حجرالاسود را در جاى خود نصب كرد. (فروغ ابديت، ج 1، ص 206).

 

[3] – يكى از دو هجرت على عَلَيْهِ الْسَّلام یکی هجرت از مكّه به مدينه است و ديگرى ممكن است اشاره به هجرت به طائف همراه پيامبر در سال يازدهم بعثت و يا هجرت آن حضرت به كوفه در ايام خلافت باشد.

 

[4] – يكى بيعت رضوان و ديگرى بيعت سال فتح مكه است همانگونه كه امام مجتبى عَلَيْهِ الْسَّلام در معرفى پدر بزرگوارش مى فرمايد: «إنَّهُ بايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ: بِيْعَةَ الْفَتْحِ، وَ بَيْعَةَ الرِّضْوانِ» (الغدير، ج 10، ص 168 و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص 288).

 

[5] – اشاره است به بيعت «عقبه» كه توسط جمعى از مردم مدينه در سال دوازدهم بعثت با پيامبر صلى الله عليه وآله در گردنه اى در منا صورت گرفت و به بيعت و پيمان «عقبه» معروف شد. در آنجا كه جمعى از مردم مدينه به طور مخفيانه با پيامبر صلى الله عليه وآله گفتگو و بيعت مى كردند و حضرت امام على عليه السلام در دهانه آن گردنه نگهبانى مى‌داد و مراقب اوضاع بود.

[6] – اشاره است به ماجراى صلح حديبيّه.

[7] – دو مشعر ممكن است يكى اشاره به عرفات و ديگرى به مشعرالحرام باشد.

[8] – نفس المهموم، ص 261 و بحارالانوار، ج 45، ص 137-139؛ مقتل الحسين مقرّم، ص 352-353.

 

نوشته های مشابه

← نوشته قبلی

نوشته بعدی →

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.