
چهار گزینه پیش روی امام حسین علیه السلام /
حضرت امام حسین علیه السلام در برابر اجبار به بیعت با یزید ملعون چهار گزینه پیش رو داشت
1. تسلیم و بیعت؛
2. فرار و مخفی شدن؛
3. مذاکره و توافق؛
4. مخالفت و قیام بود.
گزینه اوّل: تسلیم و بیعت
اوّلین گزینه پیش روی حضرت امام حسین علیه السلام، تسلیم و بیعت بود. تسلیم و بیعت شخصیتی که باید مروج دین باشد با کسی که ضد دین است و علنی فسق و فجور انجام میدهد، سزاوار نیست. شخصیتی که مسئولیت امامت و رهبری جامعه اسلامی را نباید در برابر فرد فاسدِ خبیثِ غاصبی مانند یزید، سرتسلیم و بیعت فرود آورد. این حقیقت را حضرت در جواب بیحرمتی مروان حکم بیان کرده و میفرماید: «اَیهَا اْلاَمیرُ اِنّا اَهْل بَیتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلائکةِ وَمَهْبَطُ الرَّحْمَةِ بِنا فَتَحَ اللّه وبِنا یخْتِمُ وَیزیدُ رَجُلٌ شارِبُ الْخَمْرِ وَقاتِلُ النَّفْسِ الْمُحْتَرَمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَمِثْلى لایبایعُ مِثْلَهُ»[1] اى امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم، خاندان ما محل آمد و شد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست، خداوند هستی را از ما آغاز کرد و با ما به سرانجام میرساند. اما یزید، مردى شرابخوار است که دستش به خون افراد بىگناه آلوده گردیده است، او کسی است که حریم دستورات الهى را درهم شکسته و علنا و در مقابل چشم مردم، مرتکب فسق و فجور گشته است. آیا رواست شخصیتى همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگى، با چنین مرد فاسد بیعت کند؟!
اضافه بر این که تسلیم در برابر یزیدِ غاصبِ و فاسدِ خبیثِ، با بعثت پیامبر گرامی منافات دارد و باعث هدر رفتن زحمات رسالت است همان گونه که حضرت امام حسین علیه السلام در جواب پیشنهاد مروان حکم میفرماید: «اِنَا للّهِ وَ اَنّا اِلَیهِ راجِعُون وَ عَلَى اْلاسْلامِ السَلامُ اِذا بُلِیتِ اْلاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یزیدَ»[2] اینک باید فاتحهی اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایى مانند یزید گرفتار شوند.
بر همین اساس حضرت امام حسین در جواب یکی از فرزندان حضرت امیر که پیشنهاد بیعت با یزید داده بود، فرمود: «وَاللّه لا اُعْطى الدَّنِیةَ مِنْ نَفْسى اَبَداً»[3] به خدا سوگند من هیچگاه به زیر بار ذلت نخواهم رفت.
یا در جواب پیشنهاد محمد حنفیه آن بزرگوار فرمود: «یا اَخِى لَوْلَمْ یکنْ فِى الدُّنْیا مَلْجَاء وَلا مَأْوىً لَما بایعْتُ یزیدَ بْنَ مُعاوِیةَ»[4] برادر تو که براى امتناع از بیعت یزید حرکت از شهرى به شهر دیگر را پیشنهاد میکنى این را بدان که اگر در تمام این دنیاى وسیع هیچ پناهگاه و ملجاء و مأوایى نباشد باز هم من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد.
حضرت امام حسین علیه السلام در یکی از خطبهها میفرماید: «اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِّىِّ قَدْ رَکَزَ بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهاتَ لَهُ ذلِکَ، هَیهاتَ مِنّى الذِّلَّةَ اَبَى اللهُ ذلِکَ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَجُدُودٌ طَهُرَتْ وَ حُجُورٌ طابَتْ اَنْ تُؤثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْکِرامِ»[5] آگاه باشید این ناپاکِ ناپاک زاده، مرا در میان «شمشیر» و «ذلّت» مخیر ساخته، و چه دور است که او به مقصد خود برسد، و چه دور است از من که تن به ذلّت بدهم، نه خدا این را مىپسندد و نه پیامبرش ونه مؤمنان راستین و نه پدران و نیاکان پاک و مادران پاک دامن، آرى آنها هرگز اجازه نمىدهند که بزرگواران، در برابر فرومایگان تسلیم شوند.
حضرت امام حسین علیه السلام در فراز دیگر میفرماید: «لاوَاللهِ لا أُعْطِیکُمْ بِیدی إعْطاءَ الذَّلیلِ وَلا أُقِرُّ لَکُم اِقْرارَ الْعَبیدِ»[6] به خدا سوگند دست ذلّت به شما نمیدهم، و همچون بردگان تسلیم نمىشوم.
اما رضا خان کرد، حضرت آیتالله خامنهای در باره تسلیم شدن رضا خان در برابر انگلیس میفرماید: «برای یک کشور، برای یک ملّت بیش از این سرافکندگی که در رأس کشور یک کسی باشد که حکومت انگلیس او را بیاورد سرِ کار، بعد که نپسندید و بر خلاف میلش شد، بگوید برو؛ او هم مجبور باشد برود! خیلی خب انگلیسها پیغام دادند که باید تو بروی! تو اگر مَردی، اگر انسانی، اگر غیرتی در وجود تو هست، اگر یک جو غیرت داری، بگو نمیروم؛ بگذار تو را بکشند؛ نخیر، بلند شد رفت خانهی محمّدعلی فروغی که دلّال و عامل انگلیسها بود و واسطه بود، گفت که بله، بنده آماده هستم بروم؛ ماشین در اختیارش گذاشتند، رفت اصفهان و از طریق راههای مختلف رفت تا دَم دریا و سوار کشتیاش کردند و بردند. برای یک ملّت، ننگ از این بالاتر؟ انقلاب آمد این حکومت را سرنگون کرد، انقلاب آمد کشور را از زیر پای این انسانهای حقیر و پست و ظالم بیرون کشید. روحیهی انقلابی جان این ملّت است، روح این ملّت است.»[7]
پس این گزینه برای حضرت امام حسین علیه السلام به شدت مردود است.
گزینه دوّم: فرار و مخفی شدن
دوّمین گزینه پیش روی حضرت امام حسین علیه السلام، فرار و مخفی شدن بود. منطق دین و رهبری جامعه، اقتضا میکند که رهبری در اوج مسئولیت پذیری باشد نه حداقلی. مسئولیت پذیری حداقلی با رهبری جامعه منافات دارد، پس تسلیم و فرار از شأن رهبری بدور است. اضافه بر این، اگر امامت و رهبری در شرائط بحران، پا پس بکشد چه انتظاری از دیگر افراد جامعه میتوان داشت؟!
حضرت امام حسین علیه السلام حتی حاضر نشد برای حرکت به سمت مکه از بیراهه برود و وقتی با پیشنهاد یکی از اصحاب روبرو شد که گفت: بهتر نیست یکى از راههاى فرعى و کوهستانى را انتخاب کنید تا اگر افرادى از طرف کارگزاران یزید در تعقیب شما باشند و هدف ضربه زدن به شما را داشته باشند، نتوانند به هدف خود برسند؛ همان گونه عبداللّه بن زبیر کرد؟ حضرت فرمود: «لا وَاللّه لا اُفارِقُهُ حَتّى یقْضِی اللّهُ ماهُوَ قاضٍ[8]؛ نه به خدا سوگند! مسیر معمولى و جاده عمومى را میرویم و به کورهراهها منحرف نخواهم شد تا آن چه را خدا خواهد محقق شود.
پس این گزینه نیز مانند گزینه اوّل از نظر امام حسین به شدت مردود است.
بین گزینه، تسلیم یا فرار فرقی نیست
در منطق رهبری بین تسلیم و فرار، فرقی نیست و هر دو خفت بار است، چرا که هر دو، دور از شأن امامت و رهبری جامعهی اسلامی است. این چه رهبری است که در کوران حوادث به تسلیم یا فرار رو آورده است؟!
اضافه بر این اگر حضرت امام حسین علیه السلام به تسلیم یا فرار روی آورد چگونه میخواهد قول و قرار خود را در فدا شدن حضرت اسماعیل در جریان «ذبح عظیم» عملی سازد؟[9]
گزینه سوّم: مذاکره و توافق
سوّمین گزینه پیش روی حضرت امام حسین علیه السلام، مذاکره و توافق بود. این گزینه هم مانند دو گزینه دیگر از نظر آن بزرگوار به شدت مردود و ناصواب بود، چرا که سابقه و پیشینه مذاکره برای توافق با دشمن خبیثی مانند یزید ملعون، جز خسارت برای جبهه حق و گرفتار شدن در دام دشمن، نتیجه و دستاورد دیگری ندارد.
دو نمونه از دهها نمونه
نمونه اوّل: مذاکره و حکمیت در جنگ صفین
وقتی در جنگ صفین، قرآنهای بر سر نیزه رفت، ساده لوحان به بهانههای واهی، فرمان قرآن ناطق را زیر پا گذاشتند و دست از جنگ کشیدند و آتش بس و مذاکره را جایگزین جنگ کردند و با نادیده گرفتن رهنمودهای امام علی علیه السلام، بر مذاکره و حکمیت اسرار ورزیدند، به حدی که نزدیک بود در جبهه خودی درگیری بوجود بیاید.
حضرت امام علی علیه السلام با آتش بس و مذاکره به شدت مخالفت کرد اما اصرار ساده لوحان که اکثریت سپاه را تشکیل میداد کار را به درگیری کشانددند و امام برای جلوگیری از درگیری و تشتت در سپاه، به اجبار به آتش بس و مذاکره تن داد و عبدالله بن عباس و مالک اشتر را به عنوان نمایند معرفی کرد که با مخالفت اکثریت مواجه شد و در نهایت ابوموسی اشعری به نماینده جبهه حق و عمروعاص به عنوان نماینده معاویه معرفی گردیدند.
شرائط مذاکره و توافق
برای حکمیت شروط دوازدگانه معین گردید و پس از مذاکرات فروان مقرر گردید هر یک از نمایندگان خلیفه خود را از عزل کنند و مردم خود یکی را به عنوان امیرمؤمنان انتخاب نمایند و وقتی دو نماینده در مسجد کوفه در میان مردم قرار گرفتند، عمرو عاص با نقشه قبلی، ابوموسی اشعری را بر سخنرانی و اعلام نتیجه مقدم انداخت.
ابوموسی فریب میخورد
ابوموسی فریب خورد و بر بالای منبر رفت و گفت: ای مردم! برای این که مسلمانان روی آسایش ببینند و بینشان دودستگی نباشد، من و عمرو عاص توافق کردیم که علی و معاویه را از خلافت برکنار کنیم تا خود مسلمانان شورایی تشکیل دهند و کسی را که استحقاق و شایستگی خلافت دارد انتخاب کنند؛ پس من به نمایندگی از مردم حجاز و عراق، چنانکه انگشتریام را از دست خود خارج میکنم، علی را از خلافت برکنار مینمایم.
سپس از منبر پایین آمد و عمرو عاص به بالای منبر رفته، اعلام کرد: آنچه ابوموسی گفت شنیدید، او، تنها حق برکناری علی را داشت و من هم او را در این مورد تأیید میکنم؛ اما من چنانکه انگشتریام را به دست میکنم خلافت را به معاویه واگذار مینمایم و این گونه ابوموسی اشعری، جبهه حق را در مذاکره و حکمیت خلع سلاح کرد.
نتیجه مذاکره و حکمیت
در نتیجه، آتش بس و حکمیت، معاويه را از شکست قطعي نجات داد و جايگاه او را در شام به عنوان امير امت تثبيت کرد و در طول حیات نحس خود جنایتهای بیشماری مرتکب شد. اما در جبهه خودی، ساده لوحانی که فریب قرآنهای بر نیزه معاویه را خورده بودند به جان حضرت امام علی افتادند که چرا حکمیت را قبول کرده است و دوباره جبهه خودی، گرفتار تفرقه شد و در آن میان گروه خوارج شکل گرفت و جنگ نهروان به راه افتاد و در نهایت به شهادت آن بزرگوار به دست يکي از خوارج منجر گردید.[10]
نمونه دوّم: صلح تحمیلی بر امام حسن مجتبی علیه السلام
وقتی معاویه فهمید که مردم با حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، بیعت کردهاند، به مخالفت و کارشکنی با آن بزرگوار برخاست و دستور داد در بلاد مسلمین به نام مأمورین امام حسن علیه السلام، مردم را به دادن خراج مجبور کنند و آنانی که در دادن خراج امتناع ورزیدند؛ مجازات نمایند و این گونه با جوّ رعب و وحشت و آشوبگری، مردم را علیه آن بزرگوار تحریک کرد.
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، طی چند نامه، معاویه را به ترک آشوب در بلاد مسلیمن فراخواند، امّا معاویه از دستور آن حضرت سرپیچی کرد و در مقابل، سپاهی عظیمی را برای جنگ با آن بزرگوار به عراق گسیل داد.
فرمان جهاد
حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه، فرمان جهاد داد و سپاه دوازده هزار نفری را به فرماندهی عبیدالله بن عباس به عنوان طلایه داران لشکر، گسیل داد اما عبیدالله بن عباس با وسوسههای مکرر معاویه دوام نیاورد و در مقابل یک میلیون درهم به اردوگاه معاویه شتافت و عده بسیاری او را همراهی کردند.
وقتی حضرت امام حسن مجتبی به اردوگاه لشکر آمد، معاویه چند نفر از افراد که مورد اعتماد مردم بودند را به حضور آن بزرگوار فرستاد تا با حضرت ملاقات کنند، و پس از خروج از چادر امام، در میان مردم اعلام کردند: خدا بوسیله فرزند پیامبر فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت و خون مردم را حفظ کرد و حسن بن علی با معاویه صلح کرد.
مسلمانان که در ظاهر برای جنگ آماده شده بودند، براشفتند و دست به شورش زدند به حدی که به سرا پرده امام حملهور شده و آنچه در خیمه بود حتی فرش زیر پای امام را به غارت بردند و در صدد قتل امام برآمدند و در این میان یکی از خوارج، به تحریک عوامل معاویه، نیزهای بر پای امام زد و جراحت سختی را متوجه ایشان ساخت.
پیشنهاد صلح
معاویه وقتی وضع را برای اغراض پلیدش مساعد یافت، به امام پیشنهاد صلح داد و عبدالله بن عامر را به عنوان نماینده با نامهای سفید که زیر آن را امضا کرده بود نزد امام فرستاد و گفت هر چه تو در آن صلح نامه بگنجانی من آن را قبول دارم.
نقشه رذیلانه معاویه، آشفتگی عجیبی در سپاه براه انداخت و عده زیادی را خواهان صلح کرد. در چنین شرائطی، چارهای جز پذیرش صلح تحمیلی نداشت، چرا که هر حرکت دیگری به شکست منتهی میشد.
بخشی از مفاد صلح نامه تحمیلی
1. معاویه باید به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله عمل نماید،
2. معاویه حقّ تعیین خلیفه پس از خودش را ندارد،
3. معاویه حق ندارد به علی بن ابیطالب علیه السّلام، کوچکترین بی احترامی و اهانتی بکند،
4. معاویه نباید به مال و جان شیعیان تعرض نماید.
معاویه صلح نامه را زیر پا گذاشت
معاویه پس از تنظیم صلح نامه، وارد کوفه شد و در سخنرانی خود، اعلام کرد که تمام مفاد صلح نامه را زیر پا میگذارم و آن را بیارزش خواند و پس از آن جنایتهای بیشماری را مرتکب شد از جمله:
1. شخصیتهای جهان اسلام را یکی پس از دیگری ترور کرد؛
2. جعل حدیث را رواج داد؛
3. فضایل حضرت امیرالمومنین علیه السلام را مخفی کرد؛
4. به کارگزارانش دستور داد هر کس فضیلت علی را بیان کند، به شدت مجازات شود؛
5. سب و ناسزا به حضرت امیر را رواج داد؛
6. خراج بر شعیان را چند برابر کرد؛
7. عدهای را برای غارت اموال شعیان به کار گرفت.
نقشه قتل امام حسن مجتبی
از آن جایی که معاویه میخواست خلافت را موروثی کند و فرزندش یزید را جانشین خود نماید، دستور قتل امام حسن مجتبی را صادر کرد و شخصی را برای قتل تطمیع کرد که کسی از نقشه او با خبر نشود.[11]
از این دو نمونه نتیجه میگیریم مذاکره و توافق با دشمن، ثمری جز تقویت دشمن قدار و مکّار ندارد و جز خسارت برای جبهه حق و گرفتار شدن در دام دشمن، دستاورد دیگری نخواهد داشت.
گزینه چهارم: تنها گزینه صواب: گزینه قیام و نهضت است
حضرت امام حسین علیه السلام به عنوان یک رهبر الهی، در بین همهی گزینههای پیشرو، در اوج مسئولیت پذیری و با رعایت مصالح جامعه، بهترین گزینه را به عنوان گزینه صواب و درست، انتخاب کرد و آن قیام بر علیه طاغوت زمان، یزید بن معاویه بود.
حضرت امام حسین علیه السلام بعد از مواجهه با لشکر حر در خطبه قرائی هدف از قیام خود را بیان کرده و میفرماید: «اَيُّهَا النّاسُ اِنَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله قالَ مَنْ رَاى سُلْطانا جائراً مُسْتَحِلاًّ لِحَرامِ اللّه ناكِثاً عَهْدَهُ مُخالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّه يَعْمَلُ فى عِبادِاللّه بالاثْمِ وَالْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْلٍ وَلا قَوْلٍ كانَ حَقّاً عَلَى اللّه اَنْ يُدْخِلهُ مَدْخَلَهُ»[12] هر مسلمانى با سلطان زورگويى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهى را درهم مى شكند و با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت درآمده و در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمنى در پيش مىگيرد ولى او در مقابل چنين سلطانى با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه اين فرد ساكت را به محل همان طغيانگر در آتش جهنم داخل كند.
آری کار صواب و درست و صحیح، راه صواب و درست و صحیح میطلبد. بر این اساس آن بزرگوار با شنیدن پیغام والی مدینه، به فرستادهی والی فرمود: «برو میآیم».





دیدگاهتان را بنویسید