
حضرت امام حسین علیه السلام چه تعبیر زیبا و چه تشبیه دلنشین از مرگ دارد: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جیدِ الْفَتاةِ»[1] مرگ برای آدمیزاد همانند گردنبندى است بر گردن دختران جوان. این تعبیر زیبا و تشبیه دلنشین از مرگ نشان از نوع مواجه انسان با مرگ است که زندگی انسان را تغییر میدهد. ترس از مرگ، خاری و خفت میآورد و نترسیدن از مرگ، زندگی عزتمند را به دنبال دارد. شهید مطهری در کتاب انسان کامل میفرماید: «یکی از مظاهر کمال طرز مواجهه انسان با مرگ است. زیرا خیلی از بدبختیهای انسان به خاطر ترس از مرگ است. بعضی به خاطر اینکه نمیرند تن به پستیها و بدبختیهای زیادی میدهند.»[2]
اگر انسان با شجاعت به میدان حوادث نرود و حق خود را نگیرد باید تن به ذلّت تسلیم در برابر ظلم بدهد آری نترسیدن از مرگ زندگی انسان را عوض میکند و این همان حقیقتی است که حضرت امیر علیه السلام در جنگ صفین فرمود: «فَالمَوْتُ فی حَیاتِکمْ مَقْهُورِینَ، وَالْحَیاةُ فی مَوْتِکمْ قَاهِرِینَ» زندگى توأم با خاری و ذلت، همانا شکست و مرگ شما است و کشته شدن با عزت و شهادت، همانا پیروزی و زندگی جاوید شما است[3].
امام علی علیه السلام در این خطبه رمز پیروزى و عزت را بیان کرده و میفرماید: «اگر انسان با شجاعت به میدان حوادث نرود و حق خود را نگیرد باید تن به ذلّت تسلیم در برابر ظلم بدهد»
برای انسانهاى شایسته، نه زنده ماندن برترین ارزش است و نه مرگ ضدّ ارزش است، بلکه در نظر آزاد مردان، ارزش، زندگى توأم با عزّت است و ضد ارزش، زندگی با خاری و ذلت است پس هرگاه بر سر دو راهى قرار گیرند، شهادت توأم با عزّت و سربلندى را بر زندگى ذلیلانه ترجیح مىدهند، و همین نظام ارزشى بود که مسلمانان را در عصر پیامبر صلى الله علیه وآله و حتى بعد از آن در پیکارهاى نابرابر پیروز مىکرد.
بر همین اساس است که حضرت امیر علیه السلام از قول پیامبر گرامی نقل میکند که ملتی که حقش را با ترس بگیرد، سعادتمند نخواهد بود: «فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلّى الله عليه و آله و سلم يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِن، «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع»[4] من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بارها شنيدم كه مى فرمود: «هرگز ملتی به قداست نخواهد رسید، مگر آنکه در میان آنها حق ضعفا از اقویا و نیرومندان بدون لکنت و پروا گرفته شود.
آن چه حضرت امام حسین علیه السلام در نهضت الهی خود انجام داد بیانگر همین حقیقت است آن بزرگوار در ابتدای نهضت در دار الخلافه، در جواب مروان بن حکم که پیشنهاد قتل حضرت را به ولید والی مدینه میدهد؛ میفرماید: «یَابْنَ الزَّرْقاءَ أَنْتَ تَقْتُلُنی اَمْ هُو؟ کَذِبْتَ وَاللّهِ وَ اَثِمْتَ»[5] اى پسر زن چشم کبودِ بد سیرت! تو مرا مىکشى، یا او؟ به خدا سوگند! دروغ گفتى و گناه کردى! آنگاه حضرت امام حسین علیه السلام خود ولید را مورد خطاب قرار داد و چنین فرمود: «اَیهَا اْلاَمیرُ اِنّا اَهْل بَیتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلائکةِ وَمَهْبَطُ الرَّحْمَةِ بِنا فَتَحَ اللّه وبِنا یخْتِمُ وَیزیدُ رَجُلٌ شارِبُ الْخَمْرِ وَقاتِلُ النَّفْسِ الْمُحْتَرَمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَمِثْلى لایبایعُ مِثْلَهُ وَلکنْ نُصْبِحُ وَتُصْبِحُونَ وَنَنْظُرُ وَتَنْظُرُونَ اَینا اَحَقُّ بِالْخِلافَةِ وَالْبَیعَةِ»[6] اى امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم، خاندان ما محل آمد و شد فرشتگان و محل نزول رحمت خداست، خداوند هستی را از ما آغاز کرد و با ما به سرانجام میرساند. اما یزید، مردى شرابخوار است که دستش به خون افراد بىگناه آلوده گردیده است، او کسی است که حریم دستورات الهى را درهم شکسته و علنا و در مقابل چشم مردم، مرتکب فسق و فجور گشته است. آیا رواست شخصیتى همچون من با آن سوابق درخشان و اصالت خانوادگى، با چنین مرد فاسد بیعت کند! و در آینده خواهید دید که کدامیک از ما سزاوار و لایق خلافت و رهبرى امت اسلامى و شایستهی بیعت مردم است.
حضرت امام حسین علیه السلام در یکی از خطبههای خود که الهام بخش شعار هیهات من الذله است میفرماید: «اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِّىِّ قَدْ رَکَزَ بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهاتَ لَهُ ذلِکَ، هَیهاتَ مِنّى الذِّلَّةَ اَبَى اللهُ ذلِکَ وَ رَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَجُدُودٌ طَهُرَتْ وَ حُجُورٌ طابَتْ اَنْ تُؤثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْکِرامِ»[7] آگاه باشید این ناپاکِ ناپاک زاده، مرا در میان «شمشیر» و «ذلّت» مخیر ساخته، و چه دور است که او به مقصد خود برسد، و چه دور است از من که تن به ذلّت بدهم، نه خدا این را مىپسندد و نه پیامبرش ونه مؤمنان راستین و نه پدران و نیاکان پاک و مادران پاک دامن، آرى آنها هرگز اجازه نمىدهند که بزرگواران، در برابر فرومایگان تسلیم شوند.
«ابن ابى الحدید» در شرح این خطبه مىگوید: «سَیدُ اَهْلِ الاِباءِ الَّذى عَلَّمَ النّاسَ الْحَمِیةَ وَالْمَوْتَ تَحْتَ ظِلالِ السُّیوفِ اِخْتِیاراً لَهُ عَلَى الدَّنِیةِ اَبُوعَبْدِاللهِ الْحُسَینِ ابْنِ عَلِىِّ بْنِ اَبْیطالِب عَلَیهِمَاالسَّلامُ عَرَضَ عَلَیهِ الأَمانُ وَ أَصْحابِهِ فَأَنَفَ مِنَ الذُّلِّ»[8] بزرگ و پیشواى ستم ناپذیران جهان که درس غیرت و برگزیدن مرگ در سایه شمشیرها را بر ذلّت و خوارى به مردم جهان داد، حسین بن على علیهما السلام بود، دشمن به او و یارانش امان داد ولى آنها تن به ذلّت ندادند. سپس به کلام تاریخى امام حسین علیه السلام که در روز عاشورا بیان فرمود: «اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّ ابْنَ الدَّعِى» [9] اشاره مىکند و آن را همانند سخن پدربزرگوارش على علیه السلام مىشمرد که در خطبه سى و چهار نهج البلاغه آمده است: «اِنَّ امْرَءً یمَکِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ»[10] به خدا سوگند کسى که دشمنى را بر جان خویش مسلط گرداند که گوشتش را بخورد، استخوانش را بشکند و پوستش را برگیرد، بسیار عاجز و ناتوان و قلب و روح او بسیار کوچک و ضعیف است.» آری اصحاب امام حسین علیه السلام همگى آماده شهادت بودند، نه امان مىپذیرفتند، نه علاقهاى به مال داشتند، و نه چیزى میان آنها و شهادت مانع مىشد.
یا حضرت امام حسین علیه السلام در فراز دیگر میفرماید: «لاوَاللهِ لا أُعْطِیکُمْ بِیدی إعْطاءَ الذَّلیلِ وَلا أُقِرُّ لَکُم اِقْرارَ الْعَبیدِ»[11] به خدا سوگند دست ذلّت به شما نمیدهم، و همچون بردگان تسلیم نمىشوم.
یا هنگامى که حرّ بن یزید ریاحى به امام حسین گفت: با یزید پنجه در نیفکن که جان نازنینت به خطر خواهد افتاد! آن بزرگوار در جواب فرمود: «أَفَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنى؟»[12] آیا مرا با مرگ و شهادت مى ترسانى؟! آنگاه شاعر قبیله اوس خواند:
سَأَمْضى فَما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَى الْفَتى
من از این راه مىروم و مرگ بر جوانمردان عار نیست
اِذا ما نَوى حَقّاً وَ جاهَدَ مُسْلِماً
جوانمردى که نیتش حق است، و مسلمان است و جهاد مىکند
وَواسَى الرِّجالَ الصّالِحینَ بِنَفْسِهِ
و با مردان صالح در فدا کردن جان همراهى و مواسات دارد
وَ فارَقَ مَثْبُوراً وَ باعَدَ مُجْرِماً
و از افراد بى ایمان و گنهکار فاصله گرفته است
فَاِنْ عِشْتُ لَمْ اُنْدَمْ وَ اِنْ مِتُّ لَمْ أُلَمْ
من اگر زنده بمانم پشیمان نیستم، و اگر در این راه بمیرم ملامت نخواهم شد
کَفى بِکَ ذُلاَّ اَنْ تَعِیشَ وَ تُرْغَما[13]
ذلّت براى تو و امثال تو است که زنده بمانى و سرافکنده باشى!ـ
این همان حقیقت است که شب عاشورا وقتی حضرت امام حسین علیه السلام از برادرزاده حضرت قاسم سؤال میفرماید که مرگ در نظر تو چگونه است؟ آن بزرگوار جواب میدهد: «اَحلی مِنَ العَسَل»[14]
حضرت آیتالله خامنهای: «برای یک کشور، برای یک ملّت بیش از این سرافکندگی که در رأس کشور یک کسی باشد که حکومت انگلیس او را بیاورد سرِ کار، بعد که نپسندید و بر خلاف میلش شد، بگوید برو؛ او هم مجبور باشد برود! خیلی خب انگلیسها پیغام دادند که باید تو بروی! تو اگر مَردی، اگر انسانی، اگر غیرتی در وجود تو هست، اگر یک جو غیرت داری، بگو نمیروم؛ بگذار تو را بکشند؛ نخیر، بلند شد رفت خانهی محمّدعلی فروغی که دلّال و عامل انگلیسها بود و واسطه بود، گفت که بله، بنده آماده هستم بروم؛ ماشین در اختیارش گذاشتند، رفت اصفهان و از طریق راههای مختلف رفت تا دَم دریا و سوار کشتیاش کردند و بردند. برای یک ملّت، ننگ از این بالاتر؟ انقلاب آمد این حکومت را سرنگون کرد، انقلاب آمد کشور را از زیر پای این انسانهای حقیر و پست و ظالم بیرون کشید. روحیهی انقلابی جان این ملّت است، روح این ملّت است.» [15]
این شعار حیات آفرین اسلامى با تعبیر دیگرى در قرآن مجید آمده است، آنجا که مى فرماید: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا اِلاّ إِحْدَى الْحُسْنَیینِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ اَنْ یصِیبَکُمُ اللهُ بِعَذاب مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیدِینا فَتَرَبَّصُوا اِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ»[16] بگو آیا درباره ما جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید (پیروزى یا شهادت) ولى ما انتظار داریم که خداوند عذابى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند یا (در این جهان) به دست ما مجازات شوید، اکنون که چنین است شما انتظار بکشید ما هم با شما انتظار مى کشیم!
1. پاسخ به دلسوزان
بسیاری از محبین حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام برای آن حضرت به خاطر کشته شدن، دلسوزی میکردند و برای این که کشته نشود، میخواستند آن بزرگوار را از این حرکت و قیام منصرف نمایند و حضرت به آنان این گونه جواب میدهد: «وَ ما أَوْلَهَنی إِلى أَسْلافی اِشْتِیاقُ یَعْقُوبَ إِلى یُوسُفَ» و من به دیدار نیاکانم، مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف، اشتیاق دارم.
2. خبر قطعی از شهادت
حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام برای چندمین بار، از شهادت خود خبر میدهد و با صراحت کامل، جزئیات آن را بیان میکند. آن بزرگوار شهادت خود را تقدیر و امتحان الهی میداند که گریزی از آن نیست و از آن جایی که برای حفظ اسلام و مسلمین لازم و ضروری است؛ آن را مورد رضایت حضرت حق معرفی میکند تا مسلمانان را با هشدار جدی روبرو ساخته و از این رهگذر عواطف مسلمانان تحریک نماید تا با حمایت رهبری امت، راه سعادت و رستگاری را طی نمایند.
3. دعوت قاطع به مبارزه
حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام باز برای اتمام حجت در پایان خطبه، همه کسانی را که ادعای چاکری و فدایی شدن دارند و مدام چاکرم و فدات بشم میگویند و همه کسانی که در ظاهر قرب الهی و رسیدن به خدا را طلب میکنند را به این حرکت و قیام دعوت نموده و میفرماید: «مَنْ کانَ باذِلا فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ، فَلْیَرْحَلْ مَعَنا فَاِنَّنِی راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْ شاءَ اللّهُ تَعالى» هر یک از شما که حاضر است در راه ما از خون خویش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقاى پروردگار نثار کند آماده حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم کرد ان شاءاللّه تعالى.





دیدگاهتان را بنویسید